مال حلالى كه به ارث يافته بود پرداخته بود . خداوند دعايش را مستجاب كرد . هنوز به مدينهء سالم داخل نشده بود كه مرگ خود را نزديك يافت . پسرش عبد الملك را پيش خواند و آخرين اندرزهاى خود را به او گفت و در شب دوشنبهء بيست و هفتم رمضان سال 392 ه / يازدهم اوت سال 1002 م ديده از جهان فروبست . او را چنان كه خود آرزو داشت در حياط قصر مدينهء سالم دفن كردند . بيست و هفت سال فرمانروايى كرده بود . عمرش شصت و چهار سال بود ، زيرا تولدش را سال 328 ه ضبط كردهاند .
بر سنگگور او اين بيتها را نوشتند :
آثاره تنبيك عن اخباره * حتى كانك بالعيان تراه
تاللّه لا يأتى الزمان بمثله * ابدا و لا يحمى الثغور سواه « 54 »
قبر او ساليان دراز در مدينهء سالم با آنكه مسيحيان از اواخر قرن يازدهم بر شهر مستولى شده بودند مزارى معروف بود . ابن الخطيب روايت مىكند كه او به يكى از رسولانى كه به قشتاله مىفرستاد تا با پادشاه آن عقد صلح بندد تأكيد كرد كه راه خود به مدينهء سالم افكند و در آنجا قبر المنصور محمد بن ابى عامر را ببيند . اين رسول چون بازگرديد خبر داد كه قبر همچنان موجود است ، جز آنكه اشعارى كه بر روى سنگ آن نوشته بوده و نيز تاريخ وفات محو شده است . اين واقعه در ايام وزارت ابن الخطيب ميان سالهاى 1361 و 1370 م بوده است « 55 » .
هامش
( 54 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 151 .
( 55 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 81 .