بود كه المعز بن زيرى از مغرب براى المنصور بن ابى عامر فرستاده بود . سپاهيان مسلمان افريقيه و اندلس و پرتغال در طليطله گرد آمدند . آيا ابن ابى عامر مىخواست با اين نيروى عظيم آخرين ضربت را برقشتاله فرود آورد ؟ سانچو امير قشتاله با دو خويشاوندش پادشاهان ليون و ناوار براى مقابله با سپاه بزرگ اسلامى همدست شدند . هرسه به لزوم اين اتحاد معترف بودند . سپاهيان متحد مسيحى در دشتى در جنوب شهر سريه واقع در سرچشمههاى دويره نزديك شهر قديمى نوماثيا
aicamuN
گردآمدند . سردار سپاهيان ليون و جليقيه و آستورياس ، كنت منندو سرپرست الفونسوى پنجم پادشاه خردسال بود و سردار لشكرهاى قشتاله و ناوار ، پادشاهانشان .
مسلمانان پيش تاختند . سپاهشان دو بخش بود : قواى اندلس و قواى بربر . اينان به شتاب تا ساحل رود دويره راندند . در مكانى به نام قلعة النسور با مسيحيان روبهرو شدند و چند زدوخورد ميانشان درگرفت كه با آمدن شب پايان يافت . سپيدهدم روز ديگر دو لشكر تعبيه دادند و نعرههاى مردان مسلمان با نعرههاى مردان مسيحى و آواز مزمارها با بانگ طبلها درآميخت و دو لشكر به سختى برهم زدند . سرداران هر گروه سپاهيان خود را به جنگ تحريض مىكردند . المنصور محمد بن ابى عامر نيز هر سو اسب مىتاخت ، گويى ببرى دمان بود . سوارانش صفوف سپاهيان قشتاله را از هم بردريدند ، ولى با مقاومتى سخت روبهرو شدند . قتال در زير پردهاى از گرد و خاك تا شب ادامه داشت . چون شب دررسيد دو لشكر از هم جدا شدند ، بدون آنكه يكى بر ديگرى پيروزى حاصل كرده باشد .
المنصور محمد بن ابى عامر در اين نبرد زخمهاى بسيار برداشت و در خيمهء خود آرميد . در آنجا شنيد كه بسيارى از سردارانش كشته شدهاند و لشكرش زيانهاى بسيار ديده است . فرمان داد پيش از بامداد بازگردند و همچنانكه آمادهء دفاع و نبرد بود از دويره بگذشت . ابن ابى عامر در هنگام حركت احساس سستى كرد ، چنان كه به سبب جراحاتى كه برداشته بود نتوانست بر پشت اسب نشيند . او را در محفه نهاده به مدينهء سالم بردند .
لافونته مىگويد : برخى از مورخان ما از جمله ماريانا مىخواهند زمان اين نبرد را سه سال به عقب برند و برخى ديگر آن را با حادثهجوييها و حكايات خرافى و مضحك درآميختهاند .