بدين طريق كه هشام را از قصر بيرون آورد ، جامهء خلافت بر او پوشيد و در ميان موكبى عظيم بر اسب نشاند و خود در كنار او و پسرش پيشاپيش او در حركت آمد . شمار بسيارى از سپاهيان در پيش و پس او روان شدند و در دنبال ، جماعت عظيمى از طوايف مختلف لشكريان و غلامان و صقالبه به حركت درآمدند و هشام با چنين موكب شكوهمندى در ميان فرياد شادمانهء مردم قرطبه از كوچهها گذشت . آن روز يكى از روزهاى فراموشناشدنى قرطبه بود و يكى از نشانههاى پيروزى ابن ابى عامر در سياستش « 38 » .
بدينگونه رشتههاى صبح پنبه شد و اقدامات او بيشتر سبب استحكام پايههاى دولت ابن ابى عامر گرديد و از آن پس بقاياى معارضان و مخالفان او از ميان برداشته شدند . صبح در واقع نمىتوانست با آن مرد نيرومند پنجه در پنجه افكند ، بويژه از هنگامى كه تمام قدرت را بهدست گرفته بود و براى خليفهء اموى جز نامى باقى نمانده بود . چون صبح دريافت كه مقاومت بىفايده است و فرزندش را از آن يوغ آهنين خلاصى نيست به آرامش و عزلت پناه برد و از آن پس در سير حوادث اندلس نامى از او نيست . حتى به تحقيق نمىدانيم چه وقت مرده است ، پيش از مرگ ابن ابى عامر يا بعد از آن . آنچه از روايات اسلامى برمىآيد اين است كه او در ايام پسرش هشام چشم از جهان بسته است . ظاهرا پس از اين وقايع اندكى پيش از مرگ ابن ابى عامر در حدود سالهاى 390 ه / 1000 م از دنيا رفته باشد ، زيرا از آن تاريخ به بعد به نام او برنمىخوريم . صاحب يتيمة الدهر - ابو منصور ثعالبى - از شاعر آن زمان ابو عمر محمد بن دراج القسطلى قصيدهاى در رثاى صبح مادر هشام المؤيد باللّه آورده است . و از ابيات اوست :
هل الملك يملك ريب المنو * ن ام العز يصرف صرف القضاء
الم تر كيف استباحت يدا * ه حريم الملوك و علق النساء
هو الرزء او دى بعزم الملو * ك مصابا واو دى بحسن العزاء
هامش
( 38 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الاول ، ج 1 / ص 54 .