تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
اينك گام ديگرى مانده تا تاج فرمانروايى خود را به صورت شرعى و قانونى بر سر نهد و آن باقى بقاياى خلافت را كه اسما در دست هشام المؤيد است از آن خود كند و حكومتى تشكيل دهد كه در اعقاب او نسل بعد نسل بماند و جانشين خلافت محتضر اموى گردد . در اينجا دلايلى است حاكى از اينكه المنصور محمد بن ابى عامر قصد برانداختن دولت اموى را داشته است . از جمله فيلسوف ابن حزم از پدر خود ابن حزم وزير به تفصيل ماجرى را نقل كرده . خلاصه آنكه ابن ابى عامر جمعى از خواص خود را براى مشورت فراخواند كه از آن جمله بودند از وزرا ابن حزم و ابن عياش و ابن فطيس و بعضى از فقها . ابن عياش و ابن فطيس رأى او را تصويب كردند ، اما ابن حزم اين رأى را نپسنديد و گفت مىترسم اوضاع آرام مملكت بر هم خورد و المنصور كه اكنون زمام همهء امور را در دست دارد از چنين اقدامهايى بىنياز است . ولى فقها همچنان در ترديد مانده بودند و نمىدانستند چه تصميمى بگيرند ، موافقت كنند يا مخالفت « 34 » . ولى از سوى ديگر آشكار است كه ابن ابى عامر خود نيز بسيار محتاطانه عمل مىكرد و آهسته گام برمىداشت و مىترسيد كه در انجام مقصود خويش سرعت و خشونت به خرج دهد . آيا ابن ابى عامر در حالى كه زمام همهء امور را به دست خود داشت و بر همهء نيروهاى دولتى و لشكرى مسلط بود از چه چيز بيمناك بود ؟ قيام ابن ابى عامر و پيش رفتنش در كسب قدرت از آغاز در شرايطى بود كه نتوانسته بود محبت و تأييد مردم را نسبت به او جلب كند . ابى ابى عامر راه خود را از ايجاد رابطه با صبح مادر هشام المؤيد آغاز كرد ، زنى كه روزگارى دراز يكه‌تاز ميدان سياست اندلس بود و اين روابط سبب زمزمه‌هايى ناپسند و گزنده شده بود . به پايمردى همين روابط خليفهء خردسال را از همهء حقوقش محروم نمود ، سپس بيرحمانه او را در خانه‌اش محبوس ساخت و از آن پس هشام يك مردهء سياسى شد و روابطش با عالم قطع گرديد . ابن ابى عامر اجازه نمىداد با كسى ديدار كند يا از قصر خارج گردد و در فرصتهاى نادرى هم كه از قصر بيرون مىآمد با برنسى كه بر سرش مىگذاشت چهره‌اش
هامش
( 34 ) . ابن حزم ، نقط العروس ، ص 77 .