تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
فرومىريخت و چنان كه به‌نظر محقق مىآيد ابن ابى عامر خود از قربانيان او بود « 28 » . مسلما عبد اللّه براى آنكه مجال بروز داشته باشد به ارتكاب قتل پدر ناچار بود . برخورد ابن ابى عامر با اين مسئله ، پيش از هر چيز يك برخورد قاطع سياسى بود كه از هرگونه عاطفه‌اى جز عاطفهء حفظ جان و حفظ قدرت خالى بود . براى ابن ابى عامر در ميان اسلافش الگوهاى بسيارى بود ، در هر زمان و در هر مكان . حتى در اين خاندان اموى از امرا و خلفا كسانى بودند كه دست به چنين كارهايى زده بودند . عبد الرحمان الداخل برادرزاده و پسرعموهاى خود را به كام مرگ فرستاد و امير عبد اللّه سه برادر و دو پسر خود را بكشت . سپس نوبت به عبد الرحمان الناصر لدين اللّه رسيد كه پسر و پسرعموهاى خود را به قتل رسانيد . همهء اينان به تهمت توطئه كشته شده‌اند . همه مىخواسته‌اند خود بر سرير قدرت بنشينند . كشتن در طول تاريخ سلاح سركشان نيرومند بوده كه از آن چون سپرى براى حفظ سركشيها و سلطهء خود سود مىجسته‌اند . المنصور محمد بن ابى عامر نيز پسر را كشت تا سلطه و سركشى خود را حفظ كند و چون دست به چنان عملى زد مردم از بيم بر خود لرزيدند و وحشت سراپايشان را بگرفت « 29 » . اما عبد اللّه بن عبد العزيز المروانى يكى از اركان توطئه ، توانست در موقع مناسب بگريزد و به برمودو پادشاه ليون پناه برد . به دنبال اين توطئه ، ابن ابى عامر مقرر داشت كه گارسيا فرناندز كنت قشتاله را بدان سبب كه پسرش عبد اللّه را بر ضد او برانگيخته و حمايت كرده بود گوشمال دهد . پس پسر او سانچو را واداشت تا به خلاف پدر برخيزد . جمع كثيرى از اشراف مملكت هم او را تأييد كردند تا كار به‌جايى رسيد كه سانچو به پدر اعلان جنگ داد . ابن ابى عامر نيز به عيان به يارىاش برخاست . چون تنور جنگ افروخته شد خود به نبرد كنت در حركت آمد و بر شنت اشتبن و كلونيه مستولى شد . سپس بخشى از لشكريانش را براى ادامهء جنگ در تابستان ، در آنجا نهاد و خود به قرطبه بازگرديد . در روايات اسلامى قصه‌اى است كه يكى از عجيب‌ترين بازيهاى تقدير به‌شمار است ، از اين قرار كه : ابو العلاء صاعد بن الحسن البغدادى به ابن ابى عامر بزكوهى
هامش
( 28 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 306 . ( 29 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 305 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 544 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان