تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
مؤثرى مىسرود و طلب عفو و بخشايش مىكرد هيچ به سخن او گوش نداد « 32 » . * گفتيم كه ابن ابى عامر از سال 371 ه / 981 م رنگ فرمانروايى مطلق گرفت و خود را به الحاجب المنصور ملقب ساخت و فرمود تا به نام او بر منابر خطبه بخوانند . از آن پس كه زمام مملكت را در دست گرفته بود اين نخستين گامى بود كه در راه فرمانروايى مطلق برمىداشت . در سال 381 ه / 991 م يعنى پس از ده سال گام ديگر را برداشت و چون پادشاهان پسر خود عبد الملك را ولىعهد خود ساخت . عبد الملك جوانى تازه‌سال بود و هنوز سنش از هجده درنگذشته بود . ابن ابى عامر هر عنوان ديگرى را چون حاجبى و فرماندهى كل و امثال اين القاب رها كرد و به المنصور اكتفا نمود و فرمان داد كه نامه‌ها تحت عنوان « المنصور بن ابى عامر وفقه اللّه » نوشته شود و پسر خود عبد الرحمان را نيز عنوان وزارت داد . المنصور بن ابى عامر گام سوم را پس از پنج سال ديگر ، در سال 386 ه / 996 م برداشت . در اين سال فرمان داد كه عنوان سيادت تنها خاص او باشد و هيچ كس از مردم و دولتمردان را « سيد » خطاب نكنند و تنفيذ اين فرمان را نامه به اطراف فرستاد . از آن هنگام او را « الملك الكريم » خطاب كردند و در تكريم و تعظيم او مبالغه از حد گذرانيدند و حال او تا پايان حيات بدين منوال بود « 33 » . شكى نيست كه ابن ابى عامر وقتى به خود القاب پادشاهان مىدهد قصد ديگرى در دل دارد . او با استيلا بر دولت و به دست گرفتن همهء قدرت مملكت اكنون نيرومندترين مرد حكومت اندلس است . هم صاحب قدرت سياسى است و هم صاحب قدرت لشكرى . سپاه كه بهترين تكيه‌گاه اوست ساختهء خود اوست . بيشتر افراد آن از بربرها يا مسيحيان مزدور تشكيل يافته است و بيش از هركس به او وابسته است ، زيرا المنصور بن ابى عامر بيست سال است كه نام آن را با پيروزى همراه ساخته است .
هامش
( 32 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 113 و 114 . ( 33 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 315 و 316 .