بود ، زيرا يقين داشت كه ابن ابى عامر حملهء خود را از آنجا آغاز مىكند . ولى المنصور شتابان به ليون رفت و چون ليون باروهايى استوار داشت چندى مقاومت كرد ، ولى عاقبت پس از نبردى سخت ديوارها فرويخت و سردار لشكر آن كنت گونزالوو گونثالث كشته شد . مسلمانان به شهر درآمدند و بناهايش را خراب كردند و ساكنانش را از ميان بردند و چون شهر را ترك كردند جز تل خاكى برجاى نگذاشتند . محمد بن ابى عامر سپس رهسپار جنوب شده به سوى سموره راند . در راه كه مىرفت چند دير از جمله دو دير عظيم اسلونزا و سهاگون را آتش زد و شهر سموره را در محاصره گرفت .
برمودو خود در نهان از شهر بيرون آمد و ساكنان شهر مجبور شدند شهر خود را تسليم كنند . المنصور فرمان تاراج داد . جمعى از بزرگان شهر ( كنتها ) مجبور شدند سر به فرمان فرودآورند . از آن پس در دست برمودو از همهء مملكتش جز قطعهاى از كوهستانهاى شمال غربى جليقيه چيزى باقى نماند « 24 » .
سال بعد در ثغر اعلى حوادث مهمى رخ داد . ثغر اعلى و مركز آن سرقسطه بدان سبب كه در ناحيهء شمال و دور از قرطبه واقع شده بود همواره مركز آشوبها و انقلابهاى پىدرپى بود . حكام آن پسران هشام تجيبى كه بر بنى قسى غلبه يافته بودند سرقسطه را از زمان امير عبد اللّه از آن خود كرده بودند و از نوعى استقلال محلى برخوردار بودند و مىكوشيدند تا آنچه را به دست آوردهاند نيكو نگهدارند ، در عين حال به حكومت مركزى هم ولو اسما وفادار بودند . حاكم ثغر اعلى در آن ايام عبد الرحمان بن مطرف تجيبى ، مراقب سياست محمد بن ابى عامر بود كه چگونه حكومتهاى محلى را از ميان مىبرد ، ازاينرو از عاقبت كار خويش به وحشت افتاد و براى يافتن راهى جهت حمايت از سلطهء خويش به تكاپو افتاد . از جمله بىميل نبود كه با همسايگان مسيحى خود در ناوار و قشتاله همانند اسلافش در عهد الناصر عقد دوستى بربندد ، ولى حوادثى پيش آمد كه او را به سوى ديگرى متوجه نمود . از اين قرار كه عبد اللّه پسر محمد بن ابى عامر از پدرش كه پسر ديگر خود عبد الملك را بر او برترى مىنهاد و او را مورد اعتماد خود ساخته بود ، دلخوش نبود . عبد اللّه جوانى بيست و يك ساله بود و مىدانست كه در شجاعت و ديگر صفات و سجايا بر برادر خود برترى دارد ، ولى پدر با او
هامش
( 24 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 181 . همچنين :542 442 . p . II . loV . tsiH : yzoD .