تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
غربى شنت منكش « 13 » نبرد درگرفت . مسيحيان منهزم شدند و جماعت كثيرى از آنان به قتل رسيد . مسلمانان بردژ مشهور شنت منكش غلبه يافتند . ابن ابى عامر سپس لشكر به شمال به سوى شهر ليون پايتخت كشور ليون برد . راميرو در آنجا با سپاه خود برسر راه ايستاده بود . مسلمانان آهنگ شهر ليون كردند و در نخستين حمله تا دروازه‌هاى شهر پيش راندند . ولى زمستان دررسيد و لشكر اسلام گرفتار برف و سرماى شديد شد . به ناچار جنگ را رها كرد . ابن ابى عامر پس از نبردى كه چند ماه مدت گرفته بود به قرطبه بازگرديد « 14 » . ابن ابى عامر پس از اين پيروزى و در اواسط سال 371 ه / اواخر سال 981 م ارتقاى مقام يافت و الحاجب المنصور لقب گرفت و مقرر شد كه نام او در خطبه‌ها بر منابر بياورند و نامه‌ها و فرمانها با اين عنوان « الحاجب المنصور محمد بن ابى عامر » صدور يافت و نامش بر سكه‌ها نقش كردند و مقرر شد كه وزرا و رجال دولت چون به حضورش مىآيند بر دستش بوسه زنند . در اطراف او و اطراف خانه‌اش تشريفات ملوكانه آشكار شد . ابن ابى عامر از اين پس زمام كليهء امور را به دست گرفت و براى خليفهء اموى جز نام خلافت هيچ نماند « 15 » . و ما از ابن ابى عامر با لقب او المنصور نيز ياد مىكنيم . المنصور محمد بن ابى عامر ، جعفر بن على الاندلسى را به قرطبه فراخوانده بود و او را به مقام وزارت فرابرده بود تا با نفوذ سردار سپاه ، غالب معارضه كند و به وسيلهء او دوستى بربر را جلب نمايد . اكنون از وجود او و قدرتى كه به‌هم زده بود بيمناك شده بود و بيم آن داشت كه چه‌بسا مانند غالب به طمع فرمانروايى مطلق افتد و در آن سوى دريا در سرزمين بربر آشوبى برپا سازد . اين بود كه مجلس سورى ترتيب داد و او را نيز دعوت كرد و ساقيان را اشارت فرمود تا بيش از اندازه شرابش دهند تا مست و بى خود شد . سپس كسانى را گماشت تا در راه كه به خانه مىرفت در نهان كشتندش و سرش را نزد او آوردند . اين واقعه در سال 372 ه اتفاق افتاد . ابن ابى عامر از مرگ قربانى خويش اظهار اندوه كرد . اين جنايت مدهش در دفتر زندگى او
هامش
( 13 ) . به اسپانيايى : روضهadeuRو شنت منكشsacnamiS .( 14 ) .. I . loV ) . de eme 3 ( , sehcrehceR ; 532 432 . p . II . loV . tsiH : yzoD . 181 081 . p( 15 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 148 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 299 و 300 .