بر لشكر ابن ابى عامر غلبه يافت ، سپس چنان ديد كه از راميروى سوم پادشاه ليون مدد جويد . او نيز لشكرى به يارىاش فرستاد . ابن ابى عامر به جنگ او مصمم شد و دو سپاه در برابر دژ شنت بجنت
etneciV naS
در نزديكى انتيسه روبهرو شدند و نبردى سخت را آغاز كردند . غالب و لشكرش دليريها نمودند و در آغاز پيروزى از آن آنان بود ، ولى به ناگاه غالب مرده از اسب فروافتاد و كس سبب فروافتادن او ندانست زيرا به دست كسى كشته نشده بود . سرش را بريدند و نزد ابن ابى عامر بردند . سپاه او دستخوش وحشت و اضطراب شد . سپاه اندلس به تعقيبش پرداخت و بسيارى را بكشت و اسير كرد . از مسيحيانى كه به يارى او آمده بودند نيز خلق بسيارى كشته شدند .
اميرى از امراى مسيحى به نام راميرو پسر سانچو اباركا « 8 » از امراى بشكنس نيز در ميان كشتگان بود . همچنين جمع كثيرى از امرا و سرداران مسلمان نيز به قتل رسيدند .
اين گروه نيز همانند غالب با سياست ابن ابى عامر مخالفت مىورزيدند . اين واقعه در چهارم محرم سال 371 ه / اوت 981 م اتفاق افتاد « 9 » .
فيلسوف ابن حزم از پدر خود ابن حزم وزير ، وزير ابن ابى عامر كه در اين نبرد همراه او بوده واقعه را به تفصيل - آنچنانكه خود ديده است - روايت مىكند و هيئت ظاهرى غالب را در خلال نبرد توصيف مىنمايد كه : « غالب پيرمردى در حدود هشتاد ساله بود . بر اسبش نشسته و كلاه درازى بر سر نهاده بود و عصبابهاى بر پيشانى بسته بود » . و گويد كه او جمع كثيرى از مسلمانان و مسيحيان گردآورد و از جناح راست حمله را آغاز كرد . جعفر بن على و برادرش يحيى و بربرها در اين جناح بودند . غالب در حملهاى اينان را از جاى بجنبانيد و صفوفشان را درهم ريخت . سپس به جناح چپ حمله كرد . وزير ، ابن حزم با ديگر بزرگان در اين جناح بودند . با اينان نيز چنان كرد كه با جناح راست كرده بود . سپس آمادهء حمله به قلب شد . در قلب سپاه ، ابن ابى عامر خود ايستاده بود . غالب مىگفت : « بارخدايا ، اگر من براى مسلمانان از ابن ابى عامر بهترم مرا يارى كن . و اگر او بهتر است او را يارى نماى » . ابن حزم سپس از اسب
هامش
( 8 ) . در روايات عربى رذمير بن شانچه و معروف به « براى قرجه » .
( 9 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 298 و 299 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 62 و 63 . همچنين :432 332 . p . II . loV . tsiH : yzoD .