ديده نشده بود . روزى كه آن را از خانهء محمد بن ابى عامر به قصر خليفه مىبردند مردم قرطبه به تماشاى آن گرد آمده بودند و حيرتزده به آن مىنگريستند يا دربارهء آن با يكديگر گفتگو مىكردند . ارسال اينگونه هدايا را در دل صبح تأثيرى نيكو بود و هر روز بر محمد بن ابى عامر نگرشى ديگر داشت تا آنجا كه نشانههاى يك عشق سوزان نمودار شد . حكم به چشم خود مىديد كه چگونه ابن ابى عامر قلب سوگلى حرم او و ديگر زنان قصر را صيد مىكند تا روزى در عين شگفتزدگى به يكى از رازداران خود گفت :
« اين جوان چسان همهء اهل حرم ما را با خود بر سر لطف آورده تا آنجا كه دل همه را صيد كرده است . با آن همه زخارف دنيا كه در زيردست و پايشان ريختهام تنها زبان به ستايش هداياى او مىگشايند و تنها از هداياى او خشنود مىشوند . اين جادوگرى بزرگ است يا خادمى خردمند ، و من از عواقب اين كار بيمناكم . » « 11 » ديرى نگذشت كه داستان عشق صبح و ابن ابى عامر در همهجا پيچيد و نقل مجالس قرطبه شد ، آنسان كه حكم به شك افتاد و تصميم گرفت او را به خوارى افكند . برخى نزد او سعايت كردند كه اموالى را كه بايد تحت اشراف خود حفظ كند همه را صرف خريدن هدايا مىكند يا خرج دوستانش . حكم فرمان داد بروند و خزانهء عمومى را بررسى كنند تا بنگرد در آنچه نقصانى حاصل شده است . در واقع نقصان عظيمى در آن پديد آمده بود . ابن ابى عامر پيش از آنكه كار از كار بگذرد نزد دوست ثروتمند و موجه خود وزير ابن حدير رفت و از او يارى خواست و به مدد او هر نقصانى را كه بود تدارك كرد . آنان كه از سوى حكم به حساب خزانه رسيدگى كردند به سلامت آن و برائت ذمهء او حكم دادند و شك از دل حكم برفت و اعتمادش به او افزونتر گرديد .
محمد بن ابى عامر بهرهمند از نفوذ و قدرت خود همچنان بر سر كار بود و حكم او را به كارهاى بزرگ مىفرستاد . در اواخر عمر خود - چنان كه گفتم - ترتيب گرفتن بيعت براى فرزند خود هشام را به او سپرد و او به خوبى از عهده برآمد . محمد بن ابى عامر در خلال همهء اين كارها در خشنودى صبح مىكوشيد و جانب حاجب جعفر بن عثمان را نيز فرونمىگذاشت و همواره اعتماد او را بيشتر جلب مىكرد . جعفر بن عثمان و محمد بن ابى عامر را در اخلاق و روش تباين بسيار بود . جعفر با آنكه مردى
هامش
( 11 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 268 .