متواضع و خوشرو و مهربان بود دست بخشنده نداشت و در جمع مال آزمند بود .
بر خلاف او محمد بن ابى عامر دستى گشاده داشت و در حق مردم نيكى مىكرد . سراى فخيم او در رصافه مقصد مردم بود و از هر سو محتاجان بدانسو روان بودند . همواره سفرهاش گسترده بود و ازاينرو همه او را دوست مىداشتند و هر روز بر شمار دوستدارانش افزوده مىشد . و او اعجاب خلق را بيشتر برمىانگيخت « 12 » .
چون حكم المستنصر درگذشت و خلافت به پسرش هشام رسيد اوضاع ديگرگون شد و خبر از تغييرات و تحولات ديگر بود . ديديم كه محمد بن ابى عامر در پيوستنش به حاجب جعفر بن عثمان و معارضه با صقالبه چه نقشى بازى كرد و چگونه مغيرة بن عبد الرحمان الناصر را كه نامزد خلافت كرده بودند به قتل آورد .
* بدين طريق فرمان حكم به جلوس پسرش هشام تحقق يافت . همچنين آن سه تن نيز به خواست خود رسيدند . مسلم بود كه صبح تلاش مىكرد كه پسرش هشام بر تخت فرمانروايى نشيند تا بتواند خود به نام او فرمانروايى كند . اين مسئله نيز طبيعى بود كه محمد بن ابى عامر از يار خود كه در حق او نيكيها كرده است حمايت خواهد كرد ، زيرا بقاى سلطه و نفوذ صبح بقاى سلطه و نفوذ خود او بود . اما حاجب جعفر بن عثمان نيز در حكومت يافتن هشام چنين انگيزهاى داشت ، زيرا از آن بيم مىداشت كه مغيره را به خلافت بردارند و موالى او و صقالبه جان و جاهش را به خطر اندازند . پس اين سه تن در خلافت يافتن هشام يك هدف مشترك داشتند و آن غلبه و سيطره بر ميراث خلافت اموى بود . ولى اين همدستى و همداستانى كه يك ضرورت موقت ايجاد كرده بود نمىتوانست براى هميشه ادامه داشته باشد ، بويژه ميان جعفر بن عثمان و رقيب نيرومندش محمد بن ابى عامر . اكنون محمد بن ابى عامر در وجود آن زن كه كفالت خليفهء خردسال را برحسب قانون به دست دارد ، آسانترين وسيله را براى تحقق آرزوهاى خويش مىنگرد . مىتواند او را مطيع ارادهء خود سازد و براى رسيدن به اهداف
هامش
( 12 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الرابع ، ج 1 / ص 42 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 275 .