تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
محمد بن ابى عامر جوانى بيست و هفت ساله بود كه خليفه حكم او را به پيشنهاد حاجب جعفر بن عثمان به منصب مشرف املاك پسرش عبد الرحمان برگزيد . « صبح » مادر هشام را نيز تيزهوشى و حسن‌خلق و ظرافت رفتار او خوش‌آمد و از ميان جمعى كه نامزد اين مقام شده بودند او را پسنديد . محمد بن ابى عامر با راتبه‌اى به مقدار پانزده دينار در هر ماه به كار مشغول شد . اين واقعه در اوايل سال 356 ه / 967 م اتفاق افتاد « 10 » . چون عبد الرحمان در خردى بمرد او به سمت مشرف املاك برادر ديگرش هشام انتخاب شد و از آن پس درجات ترقى را يك‌يك و پىدرپى طى كرد . چندى بعد عنوان ناظر خزانهء عمومى و امين دار الضرب نيز بر شغل اشراف افزوده شد . سپس در سال 358 ه سمت نظارت بر خطة المواريث يافت ، آنگاه قاضى ايالت اشبيليه و لبله شد ، سپس در سال 361 ه از سوى حكم مدير شرطه شد و در اواخر عمر او ناظر بر امور حشم يعنى غلامان خاص . بدينگونه محمد بن ابى عامر در اندك مدتى به بالاترين مشاغل دولتى و دربارى نايل آمد . همهء اين مراتب و مقامات را در اثر لياقت و كفايت و شايستگيهاى خود به دست آورد . البته توجه صبح به او و حمايتش از او را نيز بايد از عوامل مهم به‌شمار آورد . توجه و حمايت صبح به او چيزى غيرطبيعى نبود . صبح زنى زيبا و در شكوفايى عمر خويش بود و هنوز در دلش شعله‌هايى از عشق و آرزو مىدرخشيد و حال آنكه سرورش حكم بر آستانهء شصت سالگى بود و بيمارى و خستگى او را از پاى درآورده بود . اما ابن ابى عامر در عين جوانى نيك‌خوى و نيك‌روى و خوش‌اندام بود و خود نيز از دل و جان به صبح خدمت مىكرد و همواره او را با اهداى هداياى نفيس و گرانبها خوشدل مىساخت . روزى نمونه‌اى از يك قصر كه همه از نقره و به انواع گوهرها آراسته بود و براى ساختن آن مالى عظيم هزينه شده بود به او تقديم كرد . اين قصر نقره‌اى به گونه‌اى بود كه تا آن روزگار در ميان اشياء گرانبها و ذخاير قصر همانند آن
هامش
( 10 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 267 . مقرى مىگويد محمد بن ابى عامر در نزديكى قصر بر دكانى مىنشست و براى خادمان قصر و ديگران عرض حال مىنوشت . روزى « صبح » كسى را طلبيد كه براى او نامه‌اى بنويسد . غلامى كه با محمد دوست بود و بر دكانش مىنشست او را نزد صبح برد . صبح خطش را بپسنديد و او را در دستگاه خود شغلى داد . نفح الطيب ، ج 1 / ص 187 .