تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
ولو كنت ادرى ان شوقى بالغ * من الوجد ما بلغته لم اكن بنت
هم از اوست :
عجبت و قد ودعتها كيف لم امت * و كيف انثنت بعد الوداع يدى معى فيامقلتى العبرا عليها اسكبى دما * و يا كبدى الحرا عليها تقطعى
* لازم مىآيد كه در اين هنگام تطور عظيمى را كه در تكوين جامعهء اندلس پديد آمد ملاحظه كنيم . پيش از عصر الناصر رياست در جامعه منحصر به قبايل عرب بود و بربرها مقامى فروتر داشتند . ازاين‌رو همواره ميان قدرت مركزى يعنى ميان خلافت و عصبيت عربى كه همواره در تلاش آن بود كه رياست خود را در ثغور و شهرها براساس استقلال محلى بنيان نهد ، كشمكش بود . اين كشمكشها مدتها يعنى از زمان عبد الرحمان الداخل تا عصر الناصر ادامه داشت . چون الناصر به تخت فرمانروايى برآمد ، عصبيت عربى را سركوب كرد و برانداخت . الناصر ترجيح داد رياست و قدرتهاى محلى را به طوايف صقالبه - چنان كه پيش از اين شرح داديم - واگذار كند . در عصر حكم المستنصر آريستوكراسى عربى مضمحل شده نفوذ خود را از دست داده بود و به عنوان يك نيروى سياسى و اجتماعى خود را پنهان كرده بود كه در عين حال حكومت مركزى از آن بيم داشت ، ولى به جاى آن ، آريستوكراسى نوع تازه‌اى روى كار آمده بود كه بر قدرت و سلطهء سرداران و سپهسالاران و موالى صقلابى مبتنى بود . در واقع آريستوكراسى شمشير بود نه آريستوكراسى قبيلگى يا نژادى . طبقهء متوسط جامعه در انحصار بازرگانان و مردان صناعت و غير ايشان بود . اينان توانسته بودند از اين راهها ثروتهاى كلانى به دست آورند . بعد از اين ، طبقهء متوسط ، طبقات مردم زحمتكش بود كه همچنانكه در هردوره‌اى معمول است با طبقات مرفه كه غرق در نعيم زندگى بودند خصومت مىورزيدند . در اسپانيا طبقهء ديگرى با مميزات خاص مىزيستند . اينان مولدين يا به عبارت ديگر