تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
پاسخ قبول داده بود . اينان تا از قرطبه بازگرديدند خبر تجاوز قشتاليان به اراضى اسلامى برسيد . حكم برفور افلح صاحب الخيل را با گروهى از وجوه لشكر فرستاد . اينان براى توقيف سفيران قشتاله شتابان روى به راه آوردند . سفيران را بيافتند و بگرفتند و به قرطبه آوردند و به زندان كردند . سال بعد پنج تن از فرزندان عمريل پس از مرگ پدر نزد حكم آمدند . غالب ابن عبد الرحمان سردار لشكر او شهادت به دورانديشى و نيك‌بندگى آنان داد و توصيه كرد كه آنان را به‌جاى پدرشان برگزيند . حكم نيز زمينها و دژها را چنان كه خود رضا دادند ميانشان تقسيم كرد و آنان را به صلات و خلعتها بنواخت « 22 » . * هنگامى كه حكم المستنصر به خلافت نشست - چنان‌كه گفتيم - مردى چهل و هشت ساله بود و تا اين زمان هنوز صاحب پسرى نشده بود و اين امر خاطر او را به خود مشغول مىداشت . آرزويش آن بود كه براى جانشينىاش پسرى داشته باشد ، ازاين‌رو وقتى شنيد زن سوگلىاش « جعفر » يا « صبح » از مردم ناوار برايش پسرى آورده بسى شادمان شد و او را عبد الرحمان نام نهاد . تولد اين پسر در سال 351 ه / 962 م بود و براى پدر حادثه‌اى عظيم ، آن‌سان كه شعرا و ادبا را به سرودن شعر واداشت . ولى اين كودك در همان طفلى بمرد و پدر را سخت غمگين ساخت . اما چندى بعد بار ديگر همان زن پسرى ديگر آورد و پدر او را هشام ناميد . اين هشام بعدها المؤيد لقب گرفت و ولىعهد پدر شد . حكم از تولد هشام بار ديگر شادمان شد « 23 » . حاجب جعفر بن عثمان المصحفى به هنگام تبريك ولادت او اين ابيات را سرود :
اطلع البدر فى سحابه * و اطرف السيف من قرابه
هامش
( 22 ) . ابن حيان ، المقتبس ، نسخهء خطى آكادمى تاريخ در مادريد . برگهاى 36 و 37 و 39 . و نيز رجوع كنيد به :sol ed abodroC ne sodalecracne allitsaC ed serodojabmE . ) 9881 , VIX . moT . H . A . R . B ( II makahlA ed sona somitlu( 23 ) . البيان المغرب ، ج 2 / ص 252 و 253 . ابن خطيب ، اعمال الاعلام ، ص 43 .