الناصر ، حسن بن كنون ( يا قنون ) نام داشت و قنون ، قاسم بن محمد بن قاسم بن ادريس بود . حسن همان كسى است كه مقدر بود دولت ادريسيان در مغرب در عهد او به پايان رسد . حسن بن كنون با عبيديان بيعت كرده بود و چون جوهر صقلى بر مغرب غلبه يافت حسن به نام ايشان دعوت كرده بود و در اين هنگام پيمان خود را با عبد الرحمان الناصر نقض كرده بود . آنگاه كه در اواخر سال 349 ه / 960 م جوهر به افريقيه بازگشت حسن بار ديگر به فرمان امويان اندلس درآمد . چون عبد الرحمان الناصر درگذشت حسن فرمانبردارى خود را از پسرش حكم المستنصر اعلان نمود ، ولى اين عمل جز از روى ريا نبود ، زيرا ادريسيان بنى اميه را دشمن مىداشتند و همواره در صدد يافتن فرصتى براى خروج به خلاف ايشان بودند . فرمانبردارى ايشان از امويان اندلس تنها به سبب وحشتى بود كه از قدرت آنان داشتند ، زيرا كشورشان در شمال ناحيهء العدوه و در نزديكى اندلس واقع شده بود .
در اوايل سال 361 ه / 971 م بلكين بن زيرى بن مناد صنهاجى سردار خليفهء فاطمى المعز لدين اللّه از افريقيه به قصد نبرد به مغرب لشكر آورد تا حكومت شيعه را در آنجا استقرار بخشد و از قبيلهء زناته كه پدرش زيرى بن مناد را كشته بودند انتقام بستاند . زيرى بن مناد عامل خليفهء فاطمى المعز لدين اللّه و سردار سپاه او در مغرب بود .
زناته نيز از قبايلى بود كه تحت لواى امويان اندلس با شيعيان سخت مخالفت مىورزيد .
يكى ديگر از دشمنان سرسخت فاطميان جعفر و يحيى پسران على بن حمدون معروف به اندلسى بودند . اين اندلسى در مسيله در ناحيهء مغرب اوسط استقرار يافته بود و فرمان خود بر آن نواحى گسترش داده بود . پسرش جعفر جانشين پدر شده بود ، ولى جعفر همواره از قدرت فاطميان و سطوت عامل ايشان زيرى بيم مىداشت . پس جعفر و برادرش يحيى با زن و فرزند و اموال خود به مغرب اقصى گريختند و به بنى خزر امراى نيرومند زناته و دشمنان كينهتوز شيعه و صنهاجه پناه بردند . رسولان حكم اميد آن داشتند كه قبيلهء زناته و همپيمانانشان را به جنگ با شيعه برانگيزند ، ازاينرو آنان را به مال و مردان جنگى و ساز و برگ نبرد يارى مىكردند . نيروهاى بنى خزر و جعفر و يحيى در نبرد با زيرى بن مناد همدست شدند و ميانشان جنگ درگرفت . در اين نبرد شيعه منهزم شد و زيرى و بسيارى از مردان جنگىاش كشته شدند و زناتيها بر لشكرگاهشان استيلا يافتند . بدينگونه قدرت شيعه در مغرب پايان يافت . اين
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 487
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٨٧