سوى امراى مسيحى اسپانيا مىآمدند و همه خواستار بستن پيمان صلح با خليفه بودند .
بعضى نيز اظهار فرمانبردارى مىكردند و از او يارى مىخواستند .
همچنين در سال 361 ه / 972 م نامهاى دوستانه از يوحنا زيمسكى ( دمستق ) قيصر قسطنطينيه رسيد و نامهاى ديگر در اواخر سال 363 ه / 974 م از سوى اتوى دوم امپراتور آلمان آمد . اتوى دوم بهجاى پدر خود اتوى اول نشسته بود . در اين نامه اتو خواستار شده بود مراتب مودتى كه ميان پدرش و عبد الرحمان الناصر بوده است دوباره تجديد شود .
علامهء مورخ پيدال مىگويد : « خلافت اندلسى در اين عصر به اوج شكوهمندى خود رسيد و سيادت دوستانهاش در سراسر اسپانيا بسط يافت و در سايهء اين سياست مردم آرامش يافتند » .
* در اين هنگام در آن سوى درياى مديترانه ، در مغرب حوادث ، مهمى اتفاق مىافتاد كه خاطر حكم را به خود مشغول مىداشت و صفاى آرامش و صلحى را كه بر كشورش سايه افگنده بود تيره مىكرد . پيش از اين اشاره كرديم كه الناصر لدين اللّه به سبته لشكر كشيد و سپاهش براى ايستادگى در برابر فاطميان كه مىكوشيدند بر سراسر مغرب سيطره يابند و نيز جنگ با ادريسيان و امراى مغرب ، همپيمانان فاطميان ، از آب گذشت . سپاه اندلس با امراى مغرب جنگيد تا آنان خود خواستار مصالحه شدند و در سال 332 ه / 943 م به فرمان الناصر گردن نهادند و از اين تاريخ در مغرب به دعوت به سود مروانيان پرداختند .
ادريسيان در اين هنگام از بيشتر نواحى جنوبى و ميانين مغرب رانده شده بودند و تنها در منطقهء ريف شمالى ناحيهاى ميان مغرب درياى زقاق و درياى محيط نفسى مىكشيدند ، و از آن پس كه از فاس هم رانده شدند در قلعهء منيع حجر النسر واقع در جنوب تطوان مىزيستند . در اين صورت دولت مستقلى به معنى واقعى كلمه نبودند ، زيرا همواره تحت سيطرهء كسى بودند كه بر مغرب غلبه مىيافت ، خواه عبيديان ( فاطميان ) فرمانروايان افريقيه ، يا امويان فرمانروايان اندلس . امير ادريسيان در عهد عبد الرحمان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 486
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٨٦