بشنيد وعده داد كه يارىاش خواهد كرد تا پادشاهى از دست رفته فراچنگ آرد .
اردونيو پس از شكر و تحيت بازگشت و در حالى كه حيران آن همه شكوه و جلال شده بود از مجلس بيرون آمد . حاجب جعفر ، هداياى خليفه را به او و يارانش تقديم داشت و خطبا و شعرا خطبهها و اشعار خود خواندن گرفتند و شكوه آن روز فراموشناشدنى را بر همه اعلام داشتند . از آن جمله قصيدهء عبد الملك بن سعيد المرادى است :
ملك الخليفة آية الاقبال * و سعوده موصولة بنوال
و المسلمون بعزة و برفعة * و المشركون بذلة و سفال
القت بايديها الاعاجم نحوه * متوقعين لصولة الرئبال
هذا اميرهم اتاه آخذا * منه او اصر ذمة و حبال
متواضعا لجلاله متخشعا * متبرعا لما يرع بقتال « 6 »
چون سانچو از آنچه خليفه حكم ، خصم و رقيبش اردونيو را وعده داده بود خبر يافت از عواقب كار بترسيد و هيأتى از اكابر و روحانيان را نزد حكم فرستاد تا مراتب فرمانبردارى خود را به عرض او برساند و چنان كه به عبد الرحمان الناصر تعهد سپرده است برخى از قلاع را ويران كند و برخى را به حكومت اندلس تسليم نمايد « 7 » .
ولى ديرى نكشيد كه اردونيو درگذشت و سانچو كه از شر رقيب خود خلاص شده بود بار ديگر پيمان بشكست . امراى مسيحى از هيبت نظامى مسلمانان به وحشت افتادند و عاقبت به اين نتيجه رسيدند كه بايد همگان با يكديگر متحد شوند تا بتوانند در برابر ايشان مقاومت ورزند . بدين طريق پيمان دوستى ميان سانچو پادشاه ليون
هامش
( 6 ) . مقرى از ابن حيان اين روايت را به تفصيل بيان كرده است ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 181 - 184 .
ابن خلدون آن را خلاصه كرده است ، العبر ، ج 4 / ص 145 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 251 .
( 7 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 145 .