يارانش به قرطبه داخل شد . غالب الناصرى از موالى حكم و فرمانرواى مدينهء سالم نيز همراه او بود . اين واقعه در آخر صفر سال 351 ه / 962 م اتفاق افتاد . وزير حكم ، هشام المصحفى با جمع كثيرى از سپاهيان به استقبال او رفت . چون وارد قصر قرطبه شدند و اردونيو ميان باب السده و باب الجنان رسيد ، پرسيد عبد الرحمان الناصر را در كجا دفن كردهاند ؟ گفتند كه در روضه در درون قصر . اردونيو بر سر گور او رفت .
كلاه از سر برگرفت و تعظيم كرد . اردونيو و يارانش را در سراى پرشكوه الناعوره جاى دادند و در اكرامشان مبالغه كردند . پس از دو روز حكم آنان را به قصر الزهراء به حضور پذيرفت . خيل كثيرى از لشكريان گرد آمده بودند همه با سازوبرگ نبرد و تمام سلاح . حكم خود بر فراز تخت قرار گرفت در ايوان شرقى . برادران و وزرا و اكابر در دو طرفش ايستاده بودند . اردونيو و يارانش را به مجلس درآوردند . جماعتى از وجوه مسيحيان اندلس نيز در مجلس حاضر بودند . آنان از ميان دو صف كه همه جامههاى زركش بر تن داشتند بگذشتند و از آنچه ديدند متحير شدند . از درهاى قصر يكىيكى عبور مىكردند . چندى در رواق انتظار نشستند ، سپس آنان را به حضور خليفه فراخواندند . اردونيو در پيش و يارانش در پشت سرش پيش رفتند . اردونيو چون به مجلس خليفه رسيد كلاه از سر برداشت و چون به تخت حكم رسيد در برابر آن سر فرود آورد و بر دست حكم بوسه زد ، سپس بازگرديد و بر كرسيى از ديباى زركش نشست . وليد بن خيزون قاضى اهل ذمه در قرطبه سمت مترجمى ميان اردونيو و خليفه را داشت . حكم شادمانى خود از ديدار او ابراز داشت و او را خوشآمد گفت و وعدههاى جميل داد . اردونيو زبان بگشود و ماجراى خود بازنمود و از آنچه خصم او سانچو بر سرش آورده بود شكايت كرد و گفت با آنكه مردم او را به پادشاهى برگزيده بودند ولى سانچو از خليفهء متوفى يارى خواست ، او نيز به يارىاش برخاست .
با اين همه سانچو به عهد خود وفا نكرد و حال آنكه او خود و بلاد خود و مردم بلادش را در فرمان خليفه مىآورد و متعهد مىشود كه با اسلام همپيمان و در كارها همدست شود و از داماد خود كنت گونثالث امير قشتاله پيوند ببرد و تا صدق و وفاى خود به اثبات رساند پسر خود گارسيا را به گروگان نزد خليفه نهد « 5 » . خليفه چون سخن او
هامش
( 5 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 145 .