يا بيفون برپاى خاست و از اين روحيهء حماسى كه در مردم پديدآمده بود استفاده كرد و جنگجويان بسيار بر گرد خود جمع نمود و در « سترون » در نزديكى يكى از دژهاى مسلمانان دژى بزرگ بنانهاد و منتظر رسيدن فرصت مناسب نشست تا به ناگاه بر عرب ضربهاى سخت وارد آورد و بر قلاع ايشان مستولى گردد . عاقبت روزى موفق شد برخى نگهبانان را به گشودن درهاى دژ وادارد . نگهبانان راضى شدند و درهاى دژ بگشودند و مسيحيان بر سر مسلمانان در دژهايشان هجوم آوردند و آنها را كشتند يا اسير كردند . اين واقعه در سال 972 م اتفاق افتاد .
در همان هنگام مسيحيان در دوفينه بر گرد يكى از رهبران خود به نام گيومگرد آمدند و به همهء مراكز مسلمانان و قلاع ايشان حمله آوردند و در همهجا تارومارشان ساختند . اين حمله به سيادت مسلمانان در دوفينه پايان داد و از آن پس تنها در پرووانس باقى ماندند . چون گيوم نيرومند شد و يارانش افزون گرديدند و نفوذ خود را در پرووانس بسط داد خود را امير خواند و آهنگ آن كرد كه يكباره مسلمانان را از آن سرزمين براند . چند تن از سروران را به يارى خود خواند ، از آن جمله بود كنت نيس . مسلمانان احساس كردند كه نشانههاى توفان از آن نواحى نزديك مىشود ، ازاينرو همهء نيرو و سازوبرگ خويش گرد آوردند و از كوهها با صفوف به هم پيوسته به دشتها آمدند و ميان ايشان و مسيحيان در تورتور نبردى هولناك درگرفت . مسلمانان منهزم شدند و به دژهاى خود مخصوصا به فراكسنتم كه آخرين ملجأ و پناهگاهشان بود بازگشتند .
مسيحيان سخت از پى ايشان راندند و حلقهء محاصره را تنگتر نمودند . مسلمانان كوشيدند شب هنگام به كوههاى اطراف بگريزند ، ولى مسيحيان خود را به ايشان رسانيدند و بسيارى را كشتند و اسير كردند . مسيحيان مهاجم هركس را كه تسليم مىشد يا آن دسته از مسالمين را كه در مزارع مجاور به كشاورزى مشغول بودند به حال خود گذاشتند . بسيارى از راه دريا فرار كردند و جمعى به كيش مسيحيت درآمدند و نسلشان تا زمانى دراز در آنجا باقى بود .
بدينگونه دژ فراكسنتم يا فراكسنيه در سال 975 م ، پس از هشتاد سال كه پايگاه نيرومند عربى در گاليا بود سقوط كرد . اموال و اراضى عرب ميان سروران و سپاهيانى كه در اين جنگ صليبى شركت كرده بودند تقسيم شد و سلطهء عرب در آن نواحى پايان گرفت .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٦٨