تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
لومبارديا در نزديكى رودپو واقع شده است . از همين روايت كليسا نيز برمىآيد كه يكى از سروران مسيحى آن حوالى به نام ايمون را هواى حادثه‌جويى و كسب مال در سر افتاد ، ازاين‌رو به مسلمانان پيوست و با ايشان همدست شد و در حملات ايشان شركت مىجست . روزى در ميان اسيران زنى صاحب جمال يافت و او را براى خود برگزيد . يكى از زعماى مسلمان را از آن زن خوش‌آمد و او را به‌زور بستد . ايمون خشمگين شد و به كنت روتبالدرس حاكم پرووانس شكايت برد و او را در نهان به جنگ مسلمانان ترغيب نمود كه آن بلاد از ايشان بازگيرد . كنت اين پيشنهاد را به شادمانى پذيرفت و ديگر سروران را به يارى خود فراخواند و توانست نيرويى عظيم فراهم آرد . اين سپاه در پيمون از هر سو بر سر مسلمانان تاختند و لشكر ايشان پراكنده ساختند و دژهايشان به دست مسيحيان افتاد و از آن بلاد رانده شدند . روايت كليسا همچنين از توطئه‌اى كه كنراد پادشاه بورگونى براى هلاك كردن مسلمانانى كه در املاك او در ژورا و حدود بورگونى بودند و نيز مجارهايى كه در اين روزها با آنان در حملات شركت داشتند پرده برمىدارد ، بدين قرار كه كنراد نامه‌اى به مسلمانان نوشت و آنان را به جنگ رقبايشان مجارها برانگيخت و ترغيب كرد كه اراضى و املاك حاصلخيزى را كه ايشان در دست دارند بستانند . كنراد چنين نامه‌اى هم به مجارها نوشت و آنان را به قتال مسلمانان و راندن ايشان از ديار خود تحريض كرد و گفت كه آنان را در اين قتال يار خواهد بود و جايى نيز براى رويارويى تعيين نمود . نبرد درگرفت و از دو سو خلقى كشته شدند . در اين حال كنراد با سپاه خود برسيد و باقى را بكشت يا اسير نمود . طبق روايات اين واقعه در سال 952 م اتفاق افتاده ولى به مكان آن اشاره نشده است « 6 » . از اواسط قرن دهم ستارهء اقبال اين مسلمانان حادثه‌جوى روى به افول نهاد و سرورىشان را در آن نواحى از دست دادند ، جز اينكه زمانى چند بسيارى از اراضى ساووآ را در تصرف داشتند و براى به دست آوردن غنايم و اسيران سراسر سويس را زير پى مىسپردند . مسلمانان به جنگ در كوهها عادت كرده بودند و در اين شيوهء نبرد مهارت داشتند . چون به سويس وارد شدند تا شهر سن‌گالن نزديك درياچهء كنستانس پيشروى نمودند و در آنجا چند دژ و برج ساختند و امروز بقاياى برخى از آنها برجاست .
هامش
( 6 ) .. 821 . p . dibi : duanieR ; 6 . P , XI . T : teuquoB