مورخان مسيحى به اين مناسبت مطلب تازهاى از آراى الناصر در انتظام امور مملكت بيان مىدارند و آن اينكه او از زبان مستشاران خود يا از زبان يوحنا چيزهايى در باب نظام حكومت فئودالى كه آن روز در آلمان رواج داشت ، شنيده بود و از تمتع برخى امراى محلى در سايهء اين نظام و استقلال داخلى آنها خبر يافته بود . ازاينرو اعتراض خود را بر ضد اين نظام به يوحنا ابراز داشته بود كه پادشاه شما فرمانروايى حكيم و باتجربه است ، ولى در سياست او چيزى است كه من نمىپسندم . بهجاى آنكه زمام همهء قدرتها را در دست گيرد برخى از بخشهاى مملكت را به دست بعضى از رعاياى خود سپرده و پارهاى از ولايات را به آنان داده است بدين اعتقاد كه با اين شيوهء حكومت سودى عايدش خواهد شد . بهنظر من اين خطايى بزرگ است ، زيرا مداراى ملوك با زيردستانشان جز آنكه به غرور آنان بيفزايد تا آتش اغتشاش را برافروزند نتيجهء ديگرى ندارد « 43 » . از اين سخن برمىآيد كه عبد الرحمان الناصر معتقد به حكومت مطلقه بود و سياست او در فروكوفتن زعماى قبايل عرب و مردان صاحب شأن و عصبيت ، و اعتماد او بر مردم فرومايه از صقالبه و مولدين از اين نظريه مايه مىگرفت .
اين بود شرح تبادل سفرا ميان اتو و عبد الرحمان الناصر دو زعيم اسلام و مسيحيت در آن زمان . ولى اين پايان روابط ديپلماسى ميان عبد الرحمان الناصر و ملوك مسيحى نبود . الناصر در سال 344 ه / 955 م سفير اردونيوى چهارم پادشاه ليون را نيز به حضور پذيرفت . اين سفير آمده بود كه ميان دو دولت روابط دوستى برقرار كند . عبد الرحمان الناصر به پيشنهاد او پاسخ موافق داد و در سال بعد سفير خود محمد بن الحسين را به ليون فرستاد و با اردونيو يك معاهدهء دوستى بست ، ولى سانچو كه با برادر خود اردونيو سر رقابت داشت مانع اجراى آن شد . در سال 347 ه / 958 م تيودا ملكهء ناوار خود به قرطبه آمد . پسرش گارسيا و سانچو امير ليون و جمعى از احبار و بزرگان نصارا نيز با او بودند .
الناصر آنان را در قصر الزهراء در مجلسى عظيم استقبال كرد و ميان او و تيودا قرارداد صلح منعقد شد . پسرش گارسيا را به پادشاهى ناوار ابقا كرد و به سانچو وعده داد كه او را در گرفتن تخت پادشاهىاش يارى خواهد داد . سپس رسولان پاپ يوحناى دوازدهم نزد او آمدند تا ميان اسلام و مسيحيت قرارداد صلح بندند . الناصر اين خواهش
هامش
( 43 ) .. 351 . p . II . V . tsiH : yzoD