تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
در آن روزگار در قرطبه كسى وجود نداشت زبان يونانى بداند . ازاين‌رو بعدها الناصر به ارمانيوس نوشت كه كسى را كه زبان يونانى و لاتينى بداند نزد او بفرستد . او نيز راهبى به نام نيقولا را فرستاد . ابن راهب در نزد الناصر مقامى ارجمند يافت و كتاب ديسقوريدس را براى پزشكان قرطبه شرح و تفسير كرد . اما كتاب اوروسيوس به زبان لاتينى بود و در قرطبه كسانى كه زبان لاتينى بدانند وجود داشتند . الناصر فرمان داد يكى از رجال در اين مجلس خطبه بخواند و اسلام و خلافت را تعظيم كند و نعمت خداوند را در آشكار ساختن دين خود و اعزاز كلمهء خود و خوارساختن دشمنان سپاس گويد . بعضى از خطبا براى سخن گفتن آماده شدند ولى شكوه آن مجلس چنان بود كه زبانشان بند مىآمد و سخن گفتن نمىتوانستند . يكى از آنها لغوى بزرگ ابو على قالى بود كه از بغداد آمده بود و مهمان خليفه بود . عبد الرحمان الناصر او را براى سخن گفتن نامزد كرد تا در ضمن از مقام بلاغت او قدردانى كرده باشد ، ولى ابو على چون سخن آغاز كرد ناگاه شكوه مجلس او را بگرفت و زبانش بند آمد و خاموش شد . در اين حال فقيه منذر بن سعيد البلوطى بىهيچ آمادگى قبلى از جاى برخاست و مرتجلا خطابه‌اى ايراد كرد در ستايش الناصر و مآثر او . سپس قصيده‌اى در همان معنى سرودن گرفت . گشادگى زبان و ثبات و طمأنينهء او همگان را به اعجاب واداشت . الناصر همت و علم او را بستود . اين خطابهء مرتجلانه آغاز ترقى و تعالى منذر بن سعيد بود كه از آن پس مورد توجه الناصر قرار گرفت و منصب قضا يافت و يكى از رجال شهر اندلس گرديد . برخى از ابيات او در آن قصيده چنين است :
مقالى كحد السيف وسط المحافل * فرقت به ما بين حق و باطل بقلب ذكى ترتمى جمراته * كبارق رعد عند رعش الانامل فما دحضت رجلى ولا زل مقولى * و لا طاش عقلى يوم تلك الزلازل و قد حدقت حولى عيون اخالها * كمثل سهام اثبتت فى المقاتل