تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
در حالتى بود كه قرطبه به تنهايى زعامت اسلام را در غرب به عهده گرفته بود و اين امر تا پايان قرن دهم ميلادى ادامه داشت . در اين دوره ميان اسلام و مسيحيت روابط سياسى برقرار بود . همواره سفرا با مراسلات سياسى در آمدوشد بودند و يكى از مراكز روابط ديپلماسى ميان اسلام و دول معظم مسيحى ، قرطبه بود . اين روابط در عصر الناصر لدين اللّه به اوج خود رسيد و هيئتهايى از امم مسيحى به دربار قرطبه مىآمدند و ميان او و سران دول مسيحى معاهدات متعدد بسته مىشد . دربار قسطنطينيه با آنكه از مقر خلافت اندلس دور بود و ميانشان هيچ مرز جغرافيايى مشتركى نبود بيش از همه تلاش مىكرد كه با اندلس روابط دوستانه برقرار سازد . در سال 336 ه / 948 م « 32 » سفراى قسطنطين هفتم قيصر قسطنطينيه معروف به ارغوانى با هداياى نفيس بيامدند . يك روايت اندلسى از اين سفارت با طول و تفصيل ياد مىكند كه حكايت از شيوه‌هاى مراسم ديپلماسى در اين عصر دارد . مىگويد كه عبد الرحمان الناصر كسانى را براى استقبال سفراى بيزانطى و راهنمايى آنان و خدمتگزارى ايشان به مرز بجايه فرستاد . چون سفيران به نزديكى قرطبه رسيدند جمعى از قواى خود را به پيشبازشان گسيل داشت . آنگاه دو غلام خاص خود ياسر و تمام را فرستاد و آن دو با سفيران به « دار الضيافه » كه در قصر ولىعهد ، حكم بن عبد الرحمن بود درآمدند . قصر حكم در ربض قرطبه بود . در آنجا هيچ يك از خواص و عوام را حق ديدار آنان نبود . آنگاه جمعى از موالى و حشم را به خدمت آنان گماشت . روز يازدهم ربيع الاول همان سال الناصر براى ملاقات با ايشان از قصر الزهراء به قصر قرطبه آمد و در تالار مجلس الزهراء آنان را به حضور پذيرفت . آن روز يكى از روزهاى ديدنى قرطبه بود . افراد سپاهى تمام سلاح سواره صف كشيده بودند . قصر خلافت را به انواع زينتها و پرده‌ها آذين بستند . در دو طرف تخت خليفه كرسيهايى براى فرزندان و برادران و عموها و ديگر نزديكان نصب نمودند . در سمت راست
هامش
( 32 ) . اين روايت ابن خلدون است ، ج 4 / ص 142 . در روايت ديگر ، در نفح الطيب ، ج 1 / ص 171 سال 338 ه ضبط شده . ابن ابى اصيبعه در طبقات الاطباء ( چاپ ميللر ) ج 2 / ص 447 سال 337 ه و صاحب البيان المغرب ، ج 2 / ص 239 سال 334 ه آورده‌اند و ما در تاريخ بيزانطيه به تفاصيل اين سفارت دست نيافتيم .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 445 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان