فصل دوم حكومت عبد الرحمان الناصر و قيام خلافت اندلس
1
قريب به يك قرن از استقرار دولت بنى اميه در اندلس مىگذشت . اساس و بنيان آن ديگر استوار شده بود و اينك در عصر عبد الرحمان بن حكم سر برمىكشيد و شكوفا مىشد ، ولى عوامل شورش و جدايىخواهى بار ديگر آن بنيان استوار را به لرزه درآورد و اندلس در سراسر نيمهء دوم قرن سوم هجرى ( اواخر قرن نهم ميلادى ) دستخوش يك سلسله آشوبها و فتنهها گرديد آنسان كه لحظاتى رسيد كه بهنظر مىآمد دولت اموى اندلس در شرف نابودى است .
امير عبد اللّه بن محمد بن عبد الرحمان امير اندلس در آغاز ماه ربيع الاول سال 300 ه / اكتبر سال 912 م پس از يك دوران دراز و پركشمكش چشم از جهان فروبست و در همان روز فرزندزادهاش عبد الرحمان بن محمد كه هنوز سالهاى عمرش از بيست و سه نگذشته بود به جايش نشست . امير عبد الرحمان در حالى بهجاى نياى خود نشست كه عموها و عموهاى پدرش خود را نامزد جانشينى او كرده بودند . امير عبد اللّه پسر بزرگ خود محمد را به ولايتعهدى خويش برگزيده بود ، ولى پسر ديگرش مطرف بر برادر حسد برد و - چنان كه گفتيم - او را به قتل آورد . عبد الرحمان چند هفته پيش از كشته شدن پدر در بيست و دوم رمضان سال 277 ه / دسامبر سال 890 به دنيا آمد .