بود چون با حكومت قرطبه پيمان دوستى بست به عهد خود وفادار ماند . الفونسو در همه حال طرفدار علم و ادب بود وصلات و جوايز خود را به اهل علم و ادب ارزانى مىداشت . يكى از نشانههاى سعهء صدر او آنكه براى تربيت فرزند خود اردونيو يكى از علماى مسلمان را برگزيد « 7 » . و چنان كه گفتيم مردى پرهيزگار و متقى بود و جانب كليسا را نيك رعايت مىكرد و آن را به اموال يارى مىنمود . خود نيز چند كليسا و دير ساخت ، از جمله كليساى مشهور شنت ياقب را . ديديم كه چگونه براى آنكه مال بيشترى به كليسا و روحانيان برساند بر املاك زمينداران ماليات بست و همين ماليات سبب شورش مالكان بر ضد او شد . الفونسو براى استحكام بخشيدن به دفاع شهرها و مرزها جد بليغ داشت . بيش از همه شهرهاى برغش و سموره و سيمانقه ( شنت منكش ) مورد توجه بود . الفونسو باروى اين شهرها را مستحكم ساخت و جمع كثيرى از لشكريان خود را در آنها جاى داد تا در برابر مسلمانان چون سدى استوار باشند .
از هنگام مرگ الفونسوى سوم مملكت اسپانياى مسيحى كه پيش از آن آستورياس يا جليقيه ناميده مىشد مملكت ليون نام گرفت . فرزند و جانشينش گارسيا پايتخت را از اوويدو به ليون منتقل كرد ، زيرا ليون ميان جليقيه و آستورياس بود .
در روايات مسيحى آمده است كه الفونسوى سوم را الفونسوى كبير لقب دادند ، زيرا در عهد او مملكت مسيحى شمال از حيث قوت و ترقى و وسعت از هر حيث ممتاز بود .
همچنين در عهد او مدتهاى دراز كشور در صلح و آسايش بسر مىبرد .
4
در كنار مملكت آستورياس يا مملكت اسپانياى شمالى و در غرب كوه پيرنه در بلاد كوهستانى بشكنس ، امارت يا مملكت مسيحى ديگرى بود به نام ناوار ( يانبره ) .
اصل و منشأ اين مملكت كوچك سخت در پردهء ابهام و غموض است . آنچه مىدانيم اين است كه قبايل بشكنس در اواخر قرن هشتم ميلادى تابع برخى سروران فئودال
هامش
( 7 ) .. 253 . s . I . B . dibi : hcabhcsA