و اطراف آن از شورشيان پاك شد . اين واقعه در ماه ربيع الاخر همان سال اتفاق افتاد . امير عبد الرحمان بن محمد حملهاى را نيز به جانب مغرب تدارك ديد و در ماه جمادى الاولى استجه را از پيروان ابن حفصون بازپس گرفت و باروها و پل آن را كه بر روى رود شنيل بود ويران نمود ، تا رشتهء ارتباطش از همهجا ببرد و از آن پس هواى تمرد و خروج را از سر به در نمايد .
در ماه شعبان سال 300 ه / مارس سال 913 م عبد الرحمان خود به آهنگ غزا بيرون آمد . آشكار شدن امير جوان در صفوف لشكر روح حماسى را در لشكريان به هيجان آورد و همگان دلاورى و پيشتازىاش را ستايش كردند . عبد الرحمان نخست به جنوب شرقى راند . سپاهيان استان البيره و زعماى آن نيز همراه او بودند . ابن حفصون دژهايشان را گرفته بود و اينان به امير پناه آورده ، سر به فرمان او نهاده بودند . امير عبد الرحمان به ايالت جيان در وسط اندلس حمله برد . جيان يكى از مراكز مهم شورشها بود . ابن حفصون بزرگترين زعماى شورشى چند دژ از دژهاى آنجا را تصرف كرده بود . امير عبد الرحمان بر دژ مرتش كه بر سر راه جيان بود غلبه يافت و در همان وقت جمعى از نيروى خود را به مالقه فرستاد ، زيرا رهبر شورشيان آن را تهديد مىكرد .
سپاه عبد الرحمان مالقه را اشغال كرد و ايمنى بخشيد . عبد الرحمان پس از استيلا بر مرتش به دژ مونت ليون ( حصن المنتلون ) حمله برد . اين دژ در نزديكى مرتش بود و يكى از زعماى مولدين به نام سعيد بن هذيل در آنجا موضع گرفته بود . عبد الرحمان دژ را زير ضربههاى خود گرفت و بگشود . سعيد بن هذيل تسليم شد و به فرمان درآمد .
عبد الرحمان در رمضان سال 300 ه او را امان داد . آنگاه به دژ شمنتان در نزديكى بياسه لشكر برد . عبد اللّه بن الشاليه در آنجا بود ، بدون هيچ مقاومتى تسليم شد و امان خواست و همهء دژها و سنگرهاى خود را تسليم نمود . عبد الرحمان سپس به دژ منتيشه لشكر برد و آن را از صاحب آن ابن عطاف بستد . و همهء دژهايى را كه در ايالت جيان در تصرف ابن حفصون بود بستد و از آثار خروج و عصيان پاك نمود . در اين حال ديگر سران شورشى در هرجا كه بودند بيامدند و اظهار فرمانبردارى كردند . عبد الرحمان نيز بپذيرفت و همه را ببخشود .
عبد الرحمان پس از اين فتوحات رهسپار جنوب شد و به ايالت ريه راند . در آنجا نيز باقى دژهايى را كه در طاعت ابن حفصون بودند بستد . استوارترين اين دژها دژ
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٠٠