بودند كه ايشان سر بر خط مملكت فرنگان داشتند . گاه نيز دوكهاى كانتابريا يا امراى آستورياس بر آن حكومت مىكردند . پايتخت مملكتشان شهر استوار بنبلونه بود كه مسلمانان زمانى بر آن فرمان مىراندند ، سپس در اواخر قرن هشتم ، در ايام جنگهاى فرنگان در شمال اسپانيا آن را از دست دادند . بلاد بشكنس يا ناوار از آغاز فتح ميدانى براى غزوات اسلامى و فرنگان بود . چند بار نيز امراى جليقيه به آنجا لشكر كشيدند و آن را به مملكت مسيحى شمال منضم كردند ، ولى قبايل بشكنس همواره در تلاش بودند كه استقلال خود را حفظ كنند . چون مملكت مسيحى سرگرم كشمكشهاى داخلى خود شد ناوار يكى از هدفهاى لشكركشيهاى تابستانى مسلمانان گرديد و بارها از سوى لشكر اسلام مورد تاخت و تاز قرار گرفت .
در پايان قرن هشتم ميلادى حدود سال 799 م در ناوار زعيمى از سروران ظهور كرد موسوم به ازوار و در آنجا دعوى استقلال نمود و چون در سال 836 م درگذشت برادرش سانچو بهجايش نشست . ولى امير ديگرى از زعماى بشكنس به نام گارسياانيكيز پسر انيگواريستا به خلاف او برخاست و امارت از او بستد . مورخان اسلامى او را مىشناختهاند و از او به نام « ونقه بن شانجه پادشاه بشاكسه » « 8 » ياد مىكنند .
در اين هنگام ناوار براى نخستين بار به صورت مملكتى مستقل درآمد و از آن پس نام پادشاهانش يكى پس از ديگرى آمده است . آنچه درخور ذكر است اين است كه مملكت جوان ناوار صلاح خود در آن ديد كه با امارت اسلامى همجوار خود پيوند دوستى و خويشاوندى برقرار كند . اين امارت از آن بنى قسى سروران ثغر اعلى بود . بنى قسى چنان كه گفتيم به يك اصل مسيحى ياگوتى برمىگردند . انيگواريستا رئيس اين خاندان ناوارى با بيوهء موسى بن فرتون بن قسى ازدواج كرد و موسى بن موسى با دختر گارسيا انيكيز ، وگارسيا و برادرانش دختران لب بن موسى بن فرتون را به زنى گرفتند . برخى از برادران و پسران موسى نيز با دختران امراى ناوار زناشويى كردند « 9 » .
بدينگونه رشتههاى مودت و همپيمانى و خويشاوندى ميان دو خاندان مسلمان و مسيحى استوار شد و مدتى ادامه داشت . گارسيا انيكيز چنان ديد كه با عمر بن
هامش
( 8 ) . ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، ص 468 .
( 9 ) . ابن حزم ، جمهرة الساب العراب ، ص 468 .