باشد بر بعضى شهرهاى بزرگ چون اشبيليه و سرقسطه تسلط خود را حفظ كند . در دورهء بعد عبد الرحمان الناصر براى نابود كردن عناصر شورشگر و استوار ساختن پايههاى دولت و تخت فرمانروايىاش از اين شيوه استفاده كرد .
وزير مورخ ابن الخطيب مىخواهد علل و اسباب شيوع اين شورشها را در اندلس در اين عصر بررسى و روشن سازد آنجا كه مىگويد : « سبب كثرت شورشها در اندلس سه چيز بود : يكى آنكه شهرهاى اندلس از حيث دفاع سخت استوار بودند و از برج و باروها و جنگگاهها بهرهمند ، و مردم اندلس به سبب نزديكى به دشمنان دين همواره در فنون سلحشورى و جنگاورى مهارت داشتند و بر خلاف مردم ديگر بلاد همواره آمادهء نبرد بودند . دو ديگر آنكه مردم اندلس را همتى عالى بود و دماغها پرباد ، چنان كه نمىتوانستند گردن به فرمان كسى نهند . عربها و بربرها به گونهاى بودند كه نمىتوانستند سلطهء ديگرى را بر خود هموار سازند . سوم آنكه اوضاع جغرافيايى به گونهاى بود كه به هنگامى كه در تنگنا مىافتادند يا ضرورت ايجاب مىكرد به كوهها پناه مىبردند يا به سرزمين مسيحيان كه پيوسته مىخواستند مسلمانان را بر ضد هم تحريك كنند مىگريختند . از سوى ديگر حكام اموى مىدانستند كه لجاج در كارها نتيجهاى جز گمگشتگى و هدرشدن اموال و دشوار شدن جمعآورى خراج و كشاندن لشكريان به بدبختى و از بين رفتن اولياى دولت ندارد . بنابراين آن خساراتى كه در اثر لجاج و ابرام به دست مىآمد بسى بيشتر از شادمانى در يك پيروزى بود . » « 26 »
شورشهاى داخلى به عبد اللّه اين فرصت را نداد كه به غزوات در بلاد مسيحيان پردازد . لشكرهايى كه هر تابستان به بلاد مسيحيان گسيل مىشدند مىبايست شورشهاى اطراف را فرونشانند . در اين ايام مسيحيان نيز حملهاى كه قابل ذكر باشد به بلاد اسلامى ننمودند .
الفونسوى سوم پادشاه ليون ( جليقيه ) كه در سال 866 م بهجاى پدرش اردونيو نشست همهء همش صرف تنظيم امور مملكت و استحكام مرزهايش مىشد و چشم به كشور اسلامى همسايهء خود دوخته بود تا چه زمان اغتشاشات داخلى يكسره كردن كار آن را ايجاب مىكند . بزرگترين كار او استيلايش بر شهر سموره يكى از منيعترين
هامش
( 26 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 36 .