تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در سال بعد يعنى سال 246 ه / 860 م محمد بن عبد الرحمان به سردارى حاكم طرطوشه حمله‌اى به شمال كرد . ابن حيان مىگويد امير محمد در اين سال خود به جنگ رفت . گارسيا پادشاه ناوار پس از رهايى از اسارت با اردونيو پادشاه ليون دوستى بست و نيروهايشان به اراضى اسلامى حمله كردند . درهرحال نيروى اندلس رهسپار ناوار شد . ناوار هنوز از ضربت نورمانها به خود نيامده بود . مسلمانان به غزاى بنبلونه رفتند و باروهاى آن را ويران نمودند . سپاهيان گارسيا قادر به دفع مسلمانان نبودند . مسلمانان چند هفته درنگ كردند و اطراف ناوار را ويران ساختند و روستاها و دژها را بركندند . فرتون پسر گارسيا نيز در ميان اسيران بود . او را به قرطبه بردند و در آنجا بيست سال در زندان بماند « 15 » . در تابستان سال 247 ه / 861 م حملهء ديگرى از سوى اندلس به البه و قلاع صورت گرفت . موسى بن موسى از امير محمد درخواست كرد راه لشكركشيها در منطقهء او نباشد ، زيرا از يك سو مسيحيان را تحريك مىكند از ديگر سو سبب ويرانى اراضىاش مىشود . امير محمد درخواست او بپذيرفت و از طريق ديگر حمله كرد و سرزمينهاى مسيحيان را زير پى سپرد . موسى بن موسى بن قسى در اين ايام نفوذ خود را بر سراسر ثغر اعلى گسترش داده بود و در تطيله و وشقه و سرقسطه و حوالى آن سيادت يافته بود . اين زعيم نيرومند كه چنان كه گفتيم از يك اصل مسيحى بود و با امراى نصارى نسبت دامادى و خويشاوندى داشت ، براى پا برجاى كردن استقلال خويش از هر فرصتى سود مىبرد و خود را امير مىخواند . با حكومت قرطبه جز اسما پيوستگى نداشت . موسى بن موسى با اردونيو پادشاه ليون كه همسايهء غربى او بود برحسب موقعيت گاه دوست و زمانى دشمن بود . اردونيو مضطربانه به گسترش قلمرو او به جانب غرب مىنگريست و موسى همواره در استحكام مرزهاى غربى خود مىكوشيد . در سال 248 ه / 862 م موسى با نيروى خود روانهء غرب شد تا به استحكام مرزهاى
هامش
- شبينسى سال 247 ه / 861 م را ضبط كرده . ما روايت نخستين را اختيار كرديم كه بيشتر با سير حوادث هماهنگ است . رجوع كنيد : ابن حيان ، مخطوط قرويين ، برگ 263 الف و ب و 264 الف . الكامل ، ج 7 / ص 28 . البيان المغرب ، ج 2 / ص 99 . ( 15 ) . رجوع كنيد به البيان المغرب ، ج 2 / ص 99 و 100 . مخطوط قرويين ، لوحهء 263 الف .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 320 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان