تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
محمد بن عبد الرحمان چشم به راه چنان فتنه‌اى بود و از عواقب آن مىترسيد ، ازاين‌رو همواره آمادهء سركوبى آن بود . قلعهء رباح و طلبيره را كه در نزديكى آن بود به مردان جنگى و سازوبرگ نبرد بينباشت . امير محمد لشكرهاى تابستانى را براى حمله به ثغر اعلى گسيل داشت . در سال 239 ه / 853 م به سردارى موسى بن موسى بن قسى والى تطيله به البه و قلاع لشكر فرستاد . موسى در ايام امير عبد الرحمان خود از زعماى شورش در شمال بود و با مسيحيان چنان كه گفتيم پيمان دوستى بسته بود . عبد الرحمان با او قتال كرد تا به تسليمش واداشت ، ولى در اواخر ايام او بار ديگر به مقام نخستين خود كه زعامت ثغر اعلى بود بازگرديد و توانست پايه‌هاى استقلال خود را در تطيله و بلاد همجوار آن استوار كند ، در عين حال به پيوستگى با دولت قرطبه تظاهر مىنمود . چون موسى بن موسى به البه و قلاع رفت دست به كشتار و تاراج گشود و در چند جنگ مسيحيان را منهزم ساخت و چند دژ را بگشود ، سپس بازگرديد و به سوى ثغر برشلونه رفت و در آنجا چند دژ از مسيحيان بستد . در برخى روايات تاريخ اين غزو در سال 242 ه / 856 م آمده است ، ولى رازى آن را پيش از سال 241 ضبط كرده است « 11 » . در تابستان سال 241 ه / 855 م محمد خود به البه و قلاع رفت . محمد به موسى بن موسى و اهل ثغور نوشته بود كه لشكر گردآورند و در اين سفر جنگى با او همراه شوند . پس در البه و قلاع دست به حمله زد و چند دژ از دژهاى مسيحيان را بستد . در سال بعد موسى بن موسى را به حوالى برشلونه فرستاد . موسى در برشلونه به جنگ پرداخت و چند دژ آن را بگشود و برخى از امرايش را اسير نمود « 12 » . اما توجه امير محمد در اين هنگام همه معطوف به طليطله بود . پسر خود منذر بن محمد را به آن شهر آشوب‌زده فرستاد . منذر چندى شهر را در محاصره گرفت و در سال 242 ه در آن حوالى دست به كشتار و تاراج زد . اين بار شورشگران جرئت نيافتند كه از شهر خود خارج شوند ، ولى در سال بعد براى نبرد عازم طلبيره شدند تا با پادگان اندلسى كه در آنجا بود بجنگند . سردار سپاه طلبيره مسعود بن عبد اللّه به قتال بيرون آمد و بر آنها شكستى سخت وارد ساخت و چند صد تن از ايشان را كشت و
هامش
( 11 ) . مخطوط ، ابن حيان ، برگ 261 ب . ( 12 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 98 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 316 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان