تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
نامهء خود را به نام مودتى كه ميان خلفاى نخستين اموى و قيصرهاى بيزانس موجود بود آغاز كرده بود و از اعمال مأمون و برادرش معتصم و دستبرد آن دو به اراضى روم شكايت كرده بود . قيصر در نامهء خود از روى تحقير مأمون را پسر مراجل و معتصم را پسر مارده خوانده بود « 43 » . همچنين از استيلاى ابو حفص البلوطى و دارودستهء اندلسى او بر جزيرهء كرت ( اقريطش ) كه از املاك او بود شكوه نموده و خواسته بود كه ميان دو دولت رشته‌هاى دوستى مستحكم گردد . قيصر او را در نامهء خود به بازپس گرفتن سرزمينهاى نياكانش در مشرق اسلامى تحريض مىكرد و پيشگويى مىنمود كه دولت عباسى به زودى زوال خواهد يافت و اگر عبد الرحمان قدم در راه نهد يارىاش خواهد كرد . عبد الرحمان بن حكم نيز سفارت تئوفيلوس را با ارسال سفيرى به دربار او پاسخ گفت و كاتب و دوست شاعر خود يحيى الغزال را به قسطنطينيه فرستاد و يحيى بن حبيب معروف المنيقله را با او همراه نمود با نامه و هدايايى براى امپراتور . پيش از اين از شخصيت ممتاز و صفات برجسته و ظرافت طبع غزال سخن گفتيم . غزال در اين ايام از شصت سالگى گذشته بود ، ولى هنوز بسيارى از مزاياى خود را حفظ كرده بود . غزال و همراهش يحيى با سفير بيزانسى از راه تدمير ( مرسيه ) به سوى مشرق در حركت آمدند و پس از يك مسافرت دشوار دريايى به قسطنطينيه رسيدند . در راه چند بار بيم آن بود كه در امواج كوه پيكر دريا جان خويش از دست بدهند . عبد الرحمان نامهء امپراتور را پاسخ گفت . او نيز از مأمون و معتصم با القاب توهين‌آميز پسر مراجل و پسر مارده ياد كرده بود و بازپس گرفتن ملك اجدادىاش را بر خود فرض دانسته بود . اينك برخى از فقرات آن نامه : « اما آنچه در باب آن ناپاك پسر مارده گفته بودى و مرا به خروج بر ضد او تحريض كرده بودى كه دولت ايشان روى در زوال دارد و زمان آن رسيده كه دولت ما به ما بازگردد ، ما نيز به لطف خداوندى چنين اميدى بسته‌ايم و او آنچه را به ما وعده داده برآورده خواهد ساخت . و ما به الطاف خداوندى متكى هستيم ، زيرا مىنگريم كه چسان مردم شام و اندلس و شهرها و ولايات و ثغور را به ما گرايش مىدهد و پىدرپى از بلاهايى كه بر آنان نازل مىشود خبر مىيابيم . . . خداوند رشتهء حياتشان
هامش
( 43 ) . مراجل مادر مأمون بود و مارده مادر معتصم و هردو كنيز ام ولد بودند .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 303 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان