را قطع كند و ريشهشان را از زمين بركند . انشاء اللّه تعالى . » « 44 »
غزال سفارت خود را به بهترين وجهى به جاى آورد و ميان امپراتور و عبد الرحمان قراردادهاى دوستى بست . امپراتور او را به زوجهء خود امپراتريس تئودورا و به پسر خود ميخاييل كه پس از پدر به پادشاهى رسيد و در آن روزگار جوانى بالغ بود معرفى كرد . غزال دربار بيزانس را مسحور كياست و ظرافت خود نمود . تئودورا با او انس گرفت و او را شيفتهء جمال خود ساخت ، همچنانكه امير جوان نيز در غزال اثرى دلپذير نهاد . غزال در وصف اين شهزادهء بيزانسى قصيدهاى سرود و در مطلع آن آورد :
واغيد لين الاطراف رخص * كحيل الطرف ذو عنق طويل
ترى ماء الشباب بوجنتيه * يلوح كرونق السيف الصقيل
من ابناء الغطارف قيصرى * العمومة حين ينسب و الخؤول
غزال پس از چند ماه به قرطبه بازگرديد ، در حالى كه مبهوت مظاهر تمدن بيزانس و شكوه دربار بيزانسى شده بود .
غزال پس از اندك توقفى به سفارتى ديگر گسيل شد كه از سفر نخستين بسى عجيبتر و غريبتر بود . از اين قرار كه در پى هجوم نورمانها ( مجوس ) به ولايات غربى و جنوبى اندلس و دخول آنها به اشبيليه و راندهشدنشان از آنجا ، سپس هزيمت ايشان ، پادشاهشان رسولانى نزد عبد الرحمان بن حكم فرستاد و از او خواستار صلح شد .
عبد الرحمان خواست او را اجابت كرد و رسولان را همراه با غزال بازگردانيد و اعلان نمود كه پيشنهاد صلح را مىپذيرد .
در روايات اسلامى از اين سفارت ، تفاصيل دلپذير آمده است ، از جمله روايت
هامش
( 44 ) . متن كامل اين نامه و تفاصيل اين سفارت در مخطوط ابن حيان ص 161 و 162 و 163 آمده است . لوى پروونسال داستان اين سفارت را به زبان فرانسه نوشته و متننامه به زبان عربى در فصلى خاص آمده است در مجموعهءnoitnazyBدر بروكسل تحت عنوان :. elceiS . eXI ua ecnazyB te euodroC ertne sedassabmA'd egnahcE