و سرت الى الشرك فى جحفل * ملات الحزون بها و السهوبا
و در غزل گويد :
قتلتنى بهواكا * و ما احب سواكا
من لى به سحر جفون * تديره عينا كا
و حمرة فى بياض * تكسى به وجنتاكا
اعطف على قليلا * و احينى برضاكا
فقد قنعت و حسبى * ان ارى من رآكا .
عبد الرحمان خويشاوندان خود را بسيار دوست مىداشت به درجهاى كه كس از آن خاندان به پاى او نمىرسيد . آنان را سخت مورد توجه خود قرار مىداد و صلات و انعامات بسيار به ايشان ارزانى مىداشت . در ايام او جمعى از خاندان مروانى ( اموى ) از مشرق به اندلس كوچ كردند . عبد الرحمان همه را به گرمى پذيره شد و گرامى داشت و به آنان اقطاعات وسيع داد .
عبد الرحمان به علم فلك و تنجيم عشق مىورزيد و به خواندن آن شوق وافر داشت .
علامهء رياضيدان ابن فرناس و عبيد اللّه بن الشمر و عبد الواحد بن اسحاق الضبى از استادان او در اين فن بودند . عبد الرحمان آنان را به خود نزديك ساخت و راتبه معين كرد و او را با آن دانشمندان قصهها و نوادر بسيار است . همچنين غنا و موسيقى را دوست مىداشت . جمعى از هنرمندان بزرگ در نزد او بودند و همه را مواجب كلان مىداد .
از جمله ابو الحسن على بن نافع ملقب به زرياب نابغهء غنا و موسيقى از مشرق به نزد او رفت . زرياب از شاگردان هنرمند شهير اسحاق موصلى مغنى عصر هارون الرشيد بود . چون نبوغش آشكار شد و اسحاق در وجود او رقيب بزرگ خود را مشاهده كرد به لطايف الحيل او را از بغداد دور كرد . زرياب عازم مغرب شد و به حكم بن هشام