تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
ابن حيان در ذكر قضاة عصر عبد الرحمان بن حكم و ذكر نوادر ايشان و توصيف آنان فصلى طويل آورده و ما به همين اشارت كرديم « 34 » . عبد الرحمان نيز چون پدر خود جمعى از موالى و صقالبه را به خدمت گرفت . سهم الارث برادرانش را از مماليك پدرش خريد . آنان پنج هزار مملوك بودند و سه هزار سوار نوبتى كه بر در قصر يا بر روى سنگفرشهاى گرداگرد قصر مىايستادند و نيز دو هزار تن بر درهاى كاخ دربانى مىكردند . اينان را بدان سبب كه عجم بودند و عربى نمىدانستند « الخرص » يعنى لال و گنگ مىناميدند . در اين زمان غلامان و خواجه‌سرايان در دربار نفوذ بسيار يافتند . زعيم آنان كه در همهء امور دربار نفوذ داشت نصر بود . نصر خواجه‌اى سخت در دولت متنفذ بود . ديگر كنيزى بود به نام طروب . طروب كنيز عبد الرحمان بود كه او نيز صاحب نفوذ بسيار بود . نصر ، ابو الفتوح كنيه داشت . يكى از جوانان ظريف و زيباروى بود كه حكم فرمان داد آنان را اخته كنند . اصل او از آزادمردانى بود كه براى خدمت در درون كاخ امير گرد آمده بودند . پدرش از مولدين بود و از مردم قرمونه « 35 » . چون عبد الرحمان بن حكم به امارت رسيد او را بر ديگر خواص خود برترى داد و تدبير امور داخلى قصر به دست او بود . نصر با اكابر وزراى عبد الرحمان در كارهاى مملكتى رأى مىزد . چون با يكى از كنيزان متنفذ و سوگلى عبد الرحمان به نام طروب عهد دوستى بست قدرت و نفوذش مضاعف شد . يكى از كارهاى درخشان او فرماندهى اوست بر لشكر اندلس . آنگاه در سرزمين اشبيليه به جنگ نورمانها رفت و بر آنان پيروز گرديد . ستارهء اقبال نصر همچنان در اوج اعتلا بود و نفوذش در گسترش ، تا آنگاه كه در زمرهء بزرگترين دولتمردان درآمد . نصر مردى وحشتناك بود . حتى اكابر مملكت و خواص امير عبد الرحمان از او مىترسيدند . نصر به ناگاه در اواخر سال 233 ه / 848 م بمرد و چون بمرد مردم نفسى به راحت كشيدند و از مردن او خشنود شدند و از ستم و سركشىاش برستند « 36 » .
هامش
( 34 ) . همان مآخذ ، 202 تا 211 . ( 35 ) . ابن حزم در رسالهء نقط العروس ، ص 73 گويد كه اين نصر همان است كه « منية نصر » كه جايى خوش و زيبا بر ساحل رود ، در مشرق قرطبه و نزديك آن واقع است از احداثات اوست . ( 36 ) . تاريخ ابن حيان ، نسخهء خطى كتابخانهء قرويين ، برگ 191 ب .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 297 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان