بود ، چنان كه در عهد عبد الرحمان اين حس حسد و كينهجويى به اوج خود رسيد و به عواقب دردناكى هشدار مىداد . اين متعصبين در شهرهاى دور از قرطبه چون طليطله و غير آن علم عصيان برمىافراختند و رودرروى حكام به نبرد مىايستادند و چون برپا كردن شورش در قرطبه كارى بس دشوار بود ، در آنجا بذر اختلاف طايفگى و دينى و اجتماعى مىپاشيدند . مثلا كشيشان متعصب براى دست يافتن به هدفهاى خود سادهترين راه ولى پرخطرترين آن يعنى نكوهش پيامبر عربى و دين او را انتخاب كرده بودند . اين گناه بزرگى بود كه هركس مرتكب آن مىشد مستحق مرگ بود .
بعضى از كشيشان افراطى و متعصبان بىخرد عمدا در اين سراشيب مىافتادند و در رهگذرها به پيامبر عربى دشنام مىدادند و چون در برابر قضاة قرار مىگرفتند با اصرار و جرئت آنچه را گفته بودند تكرار مىكردند . قضات در آغاز مىخواستند به رفق و مدارا اين نكوهشگران را قانع كنند تا از آنچه گفتهاند پوزش خواهند ، ولى چون با سرسختى ايشان مواجه مىشدند خواه و ناخواه آنان را به مرگ محكوم مىكردند .
بدين طريق در مدت كوتاهى در تابستان سال 851 م / 237 ه عدهاى از كشيشان و متعصبان كشته شدند . آنگاه ديگر روحانيان مسيحى گورهاى اينان را گرامى مىداشتند و ايشان را در زمرهء شهدا مىآوردند و همين امور آتش فتنه را تيزتر مىكرد . يكى از سران اين حركت در قرطبه مردى بود به نام اولوخيو . او بسيارى از اين « شهيدان » خيالى را در پنجهءمرگ گرفتار نمود .
التاميرا اين توطئهء حسابشده را چنين وصف مىكند : « امراى مسلمان از آغاز فتح سياست تسامح و مداراى دينى را پيش گرفته بودند . اشراف عرب مسيحيان را محترم مىشمردند ، ولى به هنگامى كه عوام مردم كه غرق در غرور پيروزى بودند به فلان كشيش كه تنها يا در ميان مريدان خود در كوچهها مىرفت اهانت مىكردند ، نمىتوانستند از آنان جلوگيرند . اين حوادث و امثال آن موجب خشم مسيحيان مىشد . اين امور كوچك با گذشت زمان سبب بارور شدن كينه در دل مسيحيان ديندار يا كشيشانشان شده بود . مسيحيان نيز از طريق ديگر مىخواستند از سورت فرمانروايى مسلمانان بكاهند ، بدين معنى كه در حضور مردم يا مقامات دولتى به محمد [ ص ] اهانت روا مىداشتند و خود را به كشتن مىدادند ، زيرا قانون هركس را كه مرتكب چنين عملى مىشد به مرگ محكوم مىكرد . عكس العمل از اين طريق تنها كار
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٢٩٠