ميان مستعربين اسپانيا رواج يافته بود . دليل بر اين امر سندى است به خامهء يك مسيحى از مردم قرطبه در آن زمان به نام آلوارو قرطبى
esnebudroC oravlA
كه در سال 854 م تحت عنوان
osonimuL olacidnI
نوشته شده و در آنجا با بلاغتى شگرف از وحشتى كه دامنگير « اشراف بزرگوار و نيرومندى كه نگهبانان عاطفه و وجدان مسيحى و حس ميهنپرستى اسپانيايى هستند » شده است سخن مىگويد كه چگونه جوانان اسپانيايى لبريز از حيات و قوت و فصاحتاند و چسان زبان عربى را به خوبى فراگرفتهاند و با شور و نشاط در پى يافتن كتابهاى عربى و خواندن آنها هستند و آنها را مىستايند و اين در حالى است كه حاملان علوم كليسا را نمىشناسند . آنگاه نويسنده از اين اظهار تأسف مىكند كه مسيحيان دين خود و زبان لاتينى خود را نمىشناسند و زبان ملى خود را از ياد بردهاند . » « 23 »
اين تفاصيل كه علامه سيمونت از اوضاع جامعهء مسيحى قرطبه مىآورد مطالب مفيدى را در بر دارد ، ولى در آن سهلانگاريها يا يكسونگريهايى است كه غالبا طرف كليسا را گرفته است و اين حقيقت را ناديده انگاشته كه مسيحيان مستعرب كه از رعاياى حكومت اسپانيا بودند تقريبا در حقوق اجتماعى با برادران مسلمانشان مساوى بودند و در مقابل حكومت اسلامى فرمانبردار قوانين بودند و به نظام آن احترام مىنهادند ، ولى در برابر حقوقشان برخى ملاحظات نيز بود كه مربوط به عدم تسامح و مدارا نبود بلكه صرفا متوجه اوضاع و احوال آن زمان بود .
آنچه نويسندگان مسيحى را دچار اين سهلانگاريها و يكسونگريها كرده بود تا بدينگونه حملات خود را متوجه حكومت قرطبه كنند تنها عامل دين نبود ، عوامل اجتماعى نيز در آن تأثير داشتهاند . يعنى آنچه كشيشان و متعصبين را بر ضد حكومت تحريك مىكرد يكى آن بود كه فرمانروايان اسلامى از سرورى و عزت برخوردار بودند و خواه و ناخواه در انظار باشكوه و ابهت ديگرى ظاهر مىشدند كه رؤساى دينى مسيحى از آن كمبهره بودند . ديگر آنكه جامعهء اسلامى از يك زندگى خوش و مرفه و عالى متنعم بود و اين دو امر حس حسد و كينهجويى را در دل مسيحيان برانگيخته
هامش
( 23 ) . رجوع كنيد به كتاب مفصل سيمونت تحت عنوان :. 272 - 852 . p . I . loV , anapsE ed sebarazoM sol ed airotsiH