تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
موسى در اين ايام در مصر بود در خدمت فرمانرواى آن عبد العزيز بن مروان كه دوست و حامى او به‌شمار مىآمد . موسى در ايامى كه بشر بن مروان در حكومت بصره بود سمت وزارت و مشاورت او را داشت . چون در سال 75 ه حجاج بن يوسف امارت عراق يافت ، موسى بن نصير را به اختلاس اموال بيت المال بصره متهم كرد و اگر شفاعت عبد العزيز بن مروان نبود حجاج او را كشته بود . عبد العزيز بن مروان در اين ايام با اموال مصر به شام رفته بود . موسى بن نصير خود را به او رسانيد و در پناه او درآمد . سپس با عبد العزيز بن مروان به مصر بازگرديد و در نزد او مقامى ارجمند يافت چنان كه امارت افريقيه را به او تفويض كرد « 23 » . در باب تاريخ ولايت موسى بن نصير بر افريقيه نيز اختلاف است . بعضى مىگويند در سال 78 يا 79 ه در عهد خلافت عبد الملك بوده بعضى مىگويند در سال 86 تا 89 ه در عهد پسرش وليد بن عبد الملك « 24 » . ما در اين كتاب باتوجه به حوادثى كه در افريقيه گذشته قول دوم را ترجيح مىدهيم . زيرا بيشتر روايات حاكى از اين است كه حسان بن نعمان والى افريقيه تا زمان مرگ عبد الملك در افريقيه بود
هامش
( 23 ) . اين تفصيلات در كتاب الامامه و السياسه منصوب به ابن قتيبه ، آمده است . با آنكه در انتساب اين كتاب به ابن قتيبه بسيارى ترديد كرده‌اند متضمن اطلاعات مفيدى در باب رجال صدر اسلام در عهد خلفاى راشدين و دولت اموى است ( رجوع كنيد به همان كتاب . چاپ مصر . ج 2 / ص 60 به بعد ) . خاورشناس اسپانيايىsognayaGهرچند در انتساب آن به ابن قتيبه ترديد مىكند ولى به دلايلى چند آن را قديم و صحيح مىشمارد . خاورشناس آلمانىlieWو خاورشناس ايتاليايىiramAاز آن كتاب بسيار نقل كرده‌اند . دوزىyzoDمعتقد است نه قديمى است و نه صحيح ، زيرا حاوى اشتباهات تاريخى و روايات خيالى و غيرمعقول است . ازاين‌رو انتساب چنين تصنيف ضعيفى به ابن قتيبه ممكن نيست . خاورشناس هاماكر مىگويد - و دوزى نيز با او موافق است - كه اين كتاب و كتابهاى تاريخى امثال آن‌كه جنبهء حماسى دارند ( مثل كتابى كه منسوب به واقدى است ) در ايام جنگهاى صليبى براى انگيختن حماسه در روح مسلمانان تأليف شده‌اند تا آنان را متوجه قهرمانيهاى اجدادشان سازند . رجوع كنيد به دوزى :neyom ua engnapsE'I ed erutarettiL te eriotsiH'I rus sehcrehceR . 12 . p . I . V ; ega( 24 ) . روايت اول قول ابن عبد الحكم است در فتوح مصر ، ص 203 . صاحب كتاب الامامه و السياسه ، ج 2 / ص 62 و ابن الابار در الحلة السيراء ، ص 70 و حميدى در جذوة المقتبس ص ، 317 و ابن تغرى بردى ، النجوم الزاهرة ، ج 1 / ص 188 از او پيروى كرده‌اند . روايت دوم قول ابن الاثير ، الكامل ج 4 / ص 144 و 206 و ابن خلكان ، وفيات الاعيان ج 2 / ص 176 و ابن عذارى در البيان المغرب ، ج 1 / ص 23 است .