حكم را در واقعهء ربض اشعارى است و از آن جمله است اين ابيات :
رايت صدوع الارض بالسيف راقعا * و قد ما لامت الشعب مذكنت يافعا
فسائل ثغورى هل بها اليوم ثغرة * ابادرها مستنضى السيف دارعا
تنبيك انى لم اكن فى قراعهم * بوان و قد ما كنت بالسيف قارعا
و هل زدت ان وفيتهم صاع قرضهم * فوافوا منايا قدرت و مصارعا
فهذى بلادى اننى قد تركتها * مهادا و لم اترك عليها منازعا
و انى اذ حادو حذارا « 35 » عن الردى * فلست اخا حيد « 36 » عن الموت جارعا
حكم ، اين شورش مردمى را به سختى سركوب كرد و با آنكه احساس پيروزى مىكرد ، مردم قرطبه همچنان با او خصومت مىورزيدند و همواره از اعمال ناشايست و سيرت ناپسندش انتقاد مىكردند . يكى از دبيرانى كه در نزديكى همان سالها زندگى مىكرده روابط مردم قرطبه و حكم را چنين وصف مىكند : « مردم بيشتر خود را به ماجرى داخل كردند و گفتگوها بيشتر شد . سران شهر در مساجد گرد مىآمدند و در گوشهاى دور از چشم جاسوسان براى برانداختن حكم تدبير مىكردند . حكم نيز از شورش آنان بيمناك بود و از ايشان مىترسيد و هميشه براى مقابلهء با آنان آماده بود .
منتظر حملهء آنان بود و اسبانى با ساز تمام بر در قصر مهيا بود تا چون عرصه بر او تنگ شود بگريزد و غلامان به نوبت نگهبانى مىدادند . . . چون وضع چنان شد حكم
هامش
- المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 156 . مخطوط ابن حيان به نقل از رازى و ديگران ، ص 103 تا 110 .
( 35 ) . متن : اجادر اجراعا .
( 36 ) . متن : و فما كنت ذا جيد . از الحلة السيراء ، ابن الابار تصحيح حسين مونس ، ج 1 / ص 47 تصحيح شد . - م .