تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
را به شرح بيان داشت . ما چنان ديديم كه آن را به عنوان يك سند مهم سياسى و ادارى در آن دوره نقل كنيم : ( حاصل معنى ) : به نام خداوند بخشايندهء مهربان . اما بعد . خداى تعالى كه صاحب فضل و احسان است و صاحب قدرت و دادگرى است چون بخواهد نعمت خود را بر كسى كه او را شايستهء نعمت يافته تمام كند ، او را يارى نمايد و حكم قضاى خود را به رستگارى و پيروزى او مىگرداند و هيچ يك از مخلوقات خود را آن نيرو ندهد كه به دشمنى او برخيزد تا آنچه خود خواسته و مقدر كرده در او مجرى دارد . و در قرآن كريم آمده است كه كس نتواند كلمات بارى تعالى را دگرگون سازد . بارى ، چون روز چهارشنبهء سيزدهم ماه رمضان برسيد جمعى از فاسقان و فرومايگان و اوباش و شريران و سرمستان قرطبه بىآنكه مكروهى يا ناپسندى به آنها رسيده باشد ، سلاح برداشتند و آمادهء نبرد شدند و جمعى از اوباش لجام‌گسيخته نيز از پىشان افتادند و چيزى را كه خداوند ايشان را شايستهء آن نساخته يعنى فرمانروايى بر مخلوقات او را ، خواستار شدند . چون غدرو عدوان از آنان مشاهدت افتاد فرمان دادم باروهاى شهر را با مردان مسلح تقويت كنند . سپس سپاهيان از پياده و سواره به سوى آن جمع فاسقان كه از ربضها به راه افتاده بودند روان شد و كوچه‌هايشان را زير پى اسب درنورديدند و دربند كوچه‌ها را بستند و محله را زير ضربه‌هاى حملهء خود گرفتند . ديرى نپاييد كه همگان را خداوند به كيفر جرايمشان مجبور به تسليم كرد و به طاعت ما درآورد و عذاب خداوند در آخرت شديدتر و خواركننده‌تر است . چون خداوند آنان را به سبب گناهانشان بكشت و ما را در برافگندنشان يارى نمود من از غارت اموالشان بازايستادم و از اسارت زن و فرزندشان اجتناب كردم و كسانى را كه گناهى ننموده و در معركه شركت نكرده بودند نكشتم و اين كار براى نزديك شدن به خشنودى خداوند بود . . . اينك خداوند را سپاس گوييد كه براى ما همهء مسلمانان كشتار و خوار ساختن ايشان را ميسر كرد و سركوبى و به هلاكت رساندنشان را آسان گردانيد و بدين‌سان ما را و شما را نعمت خويش ارزانى داشت . . . » « 34 »
هامش
( 34 ) . مخطوط ابن حيان ، ص 103 و 104 . براى حوادث ربض رجوع كنيد به الحلة السيراء ، ص 39 و 40 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 77 و 78 . المراكشى ، المعجب ، ص 11 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 101 و 102 . ابن القوطيه ، ص 51 و 52 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 126 . -