از فقها كه محرك شورش بودند چون طالوت و ديگران . بعضى به طليطله پناه بردند . سه روز كشتار و غارت شورشيان ادامه داشت تا به كلى تارومار شدند . حكم در روبهروى قصر خود بر ساحل نهر سيصد مرد از شورشيان را بر دار كرد تا مردم قرطبه را از عواقب چنين اعمالى بترساند . سپس لشكر نداى امان داد و فتنه فرونشست .
حكم فرمانى صادر كرد و خانههاى همهء شورشگران را تا آخرين خانه خراب كردند ، مخصوصا ربض قبلى را كه مهد آشوب بود . ربيع القومس عامل اهل ذمه و سركردهء غلامان خاص مأمور خراب كردن خانهها شد . او نيز محلههاى شورشيان را با خاك يكسان كرد و هزاران تن بىهيچ سرپناهى ماندند . حكم فرمان داد كه برفور از قرطبه خارج شوند و هركس در رفتن درنگ كند كشته خواهد شد . در بيستم رمضان سال 202 ه كوچ اين بينوايان آغاز شد و در شهرهاى مرزى و ايالات پراكنده شدند .
بسيارى به طليطله پناه بردند ، زيرا مردم طليطله با حكم مخالف بودند . بسيارى نيز از دريا گذشته به مغرب آمدند . جماعتى نيز كه حدود پانزده هزار تن بودند با چند كشتى به جانب مشرق راندند و در آبهاى اسكندريه پهلو گرفتند . مصر در اين روزها خود گرفتار جنگهاى داخلى بود . اين جنگ ميان سرى بن حكم و دشمنان او بر سر امارتش بود . اندلسيها به ثغر داخل شدند و در آنجا استقرار يافتند و در جنگ داخلى شركت جستند . آشوب در مصر دوام داشت و اندلسيها در اسكندريه بودند ، تا آنگاه كه عبد اللّه بن طاهر از سوى مأمون به امارت مصر برگزيده شد . عبد اللّه به اسكندريه رفت و شهر را در محاصره گرفت . اندلسيها به صلح و تسليم گردن نهادند و با كشتيهاى خود اسكندريه را ترك گفتند و به جزيرهء اقريطش ( كرت ) روى نهادند . زعيمشان در مهاجرت ابو حفص عمر بن عيسى البلوطى بود . اينان جزيره را بگشودند و در آنجا اقامت گزيدند . اين مهاجرت در سال 212 ه / 827 م صورت پذيرفت . مهاجران در جزيرهء كرت دولتى كوچك تأسيس كردند كه قريب صد و سى سال دوام داشت ، تا آنگاه كه بيزانطيان در سال 350 ه / 961 م جزيره را از مسلمانان بستدند .
اين بود شورش « ربض » ، شورشى كه نزديك بود حكم بن هشام را از تخت فرمانروايى فروافكند . يك خيزش مردمى به تمام معنى كلمه بود ، بدون انتظام و رهبرى . چون حكم حكومت و جان خود در خطر ديد بىهيچ رأفتى آن را سركوب كرد و پس از سركوبى اين شورش فرمانى به همهء استانها نوشت و وقايع و علل آن
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٢٦٢