حكم چون مرگ خود را نزديك ديد پسر خود عبد الرحمان را پيش خواند تا وصيت كند و گفت كه راه دنياى او را كوفته و دشمنانش را خوار كرده و راه رسيدنش را به خلافت كوتاه نموده و مخالفان و منازعانش را از ميان برداشته و او بايد از همين راه كه برايش گشوده است برود . اينك سزاوارترين و واجبترين كارهاى او نگهدارى خاندان و عشيره و سپس موالى و متابعان اوست ، زيرا اينان ياران و داعيان او هستند و در تلخ و شيرين زندگى با او شريك . سپس گفت كه به اينان در كارها اعتماد كند و نعمت خويش از آنان دريغ ندارد كه اينان در برابر عامهء رعيت كه همواره با پادشاهان كينهتوزند مدافعان او خواهند بود . آنگاه پسر را سفارش كرد كه مباد چنان كند كه از هيبت او بكاهد . بايد رغبت و رهبت را باهم در آنان برانگيزد . و نيز پسر را گفت كه ملاك كار او به مال است . بايد كه اموال را از راه حلال كسب كند و در جاى خود هزينه كند [ و از اين گونه سخنان ] .
حكم بن عبد الرحمان مردى نيرومند و بااراده و زيرك و مدبر و حيلهگر و دورانديش بود . در برابر طغيانها سخت پاى مىفشرد و در حفظ قدرت خويش كوشا بود .
همانند جدش عبد الرحمان الداخل براى رسيدن به هدف از هر وسيلهاى سود مىبرد و گاه در فروكوفتن و نابود كردن خصم به سرحد قساوت مىرسيد و در به كار بستن وسايل براى رسيدن به اهداف خود به مبادى اخلاقى توجهى نشان نمىداد . فريفتهء شوكت سلطنت بود و خود را از عامه بسيار فراتر مىگرفت و چون پدر و نيايش نبود كه در تحبيب مردم مىكوشيدند . او برعكس ، مردم را ناخوش مىداشت و چون خواست به نفوذ فقهاى مالكى پايان دهد آنان با وسايل گوناگون به مردم نشان دادند كه امير را از آنان خوش نمىآيد . با همهء ظلم و طغيانش گاه مىكوشيد رسم دادگرى را احيا كند و بهترين مردم و پرهيزگارترين ايشان را به قضاوت برگمارد و حكم قاضيان را در حق خود و فرزندان و خواص خويش مىپذيرفت . قاضى او محمد بن بشير بود ، بزرگترين قصاة اندلس به پرهيزگارى و پاكى و استقلال در رأى و حكم « 40 » .
اشاره كرديم كه حكم نخستين كس از امراى اندلس بود كه كوشيد تا شكوه پادشاهى را در اندلس احيا كند و در واقع او نخستين كسى است كه در اندلس دربار
هامش
( 40 ) . اخبار مجموعه ، ص 124 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 80 . المراكشى ، المعجب ، ص 11 .