تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بدين‌گونه اولين مرحله از حوادث كه با شورش سليمان و عبد اللّه مقارن بود به پايان آمد و از اين آشوبها فرنگان را هيچ سودى نصيب نگرديد . اما شارلمان پادشاه فرنگان بر سر اجراى نقشه‌هاى خود بود و دخالت در شئون اسپانياى مسلمان يكى از اصول اساسى سياست فرنگان بود . آنان از آن سوى كوههاى پيرنه چشم به اين امارت جديد اسلامى دوخته بودند كه چسان پا مىگيرد و چسان رشد مىكند . ترس آنها بيشتر از اين بود كه ناگهان اسلام را عزم ادامهء غزو و جهاد در سرافتد و اين توفان عظيم سرزمين گاليا را بار ديگر در زير ضربه گيرد . شارلمان يك بار در عهد عبد الرحمان الداخل خواست سرپنجه‌اى بنمايد كه به آن صورت شكست خورد و در صحراهاى رونسوال ( دربند شزروا ) به آن روز افتاد . چون مسلمانان در عهد هشام از پيرنه گذشتند و سپتمانيا را مورد حمله قرار دادند ، وحشت فرنگان از مسلمانان تازه شد و به فكر افتادند كه مرزهاى جنوبى خود را امنيت بخشند و هرگاه در اندلس حوادثى روى مىداد آنها در پى آن فرصت بودند . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه آيا سياست خلافت عباسى را در تشكيل اين سياست فرنگان نسبت به اندلس تأثيرى بوده است يا نه ؟ گفتيم كه چگونه خلافت عباسى مىكوشيد كه دعوت خود را در اندلس به دست برخى از زعماى شورشگران گسترش دهد و چگونه اين دعوت در انگيختن اين آتشهاى فتنه اثر مىگذاشت . همچنين خلافت عباسى از سوى ديگر با مملكت فرنگان رابطهء نزديك سياسى داشت . در روايت مسيحى اين روابط دوستانه به عهد ابو جعفر المنصور بازمىگردد و مىگويد كه پپن پادشاه فرانسه سفيرى نزد ابو جعفر المنصور فرستاد و منصور نيز در پاسخ سفير فرستاد و چنان كه از آن روايات برمىآيد پس از او نيز ميان شارلمان پسر پپن و هارون الرشيد سفيران در آمدوشد بودند . البته در روايات اسلامى خبرى از روابط سياسى ميان پادشاه فرنگان و خلفاى عباسى نيست . در روايات فرنگان با حوادثى كه در آن روزگاران در شرق و غرب مىگذشت چيزى است كه ما را به صحت آنها معتقد مىكند و اين روابط خود بر موضع سياسى بنى عباس در قبال حوادث اندلس تأثير مىگذارد . خلافت عباسى امارت اموى قرطبه را در سيادت بر جهان اسلامى رقيب خود مىشمرد ، بنابراين ناخوش نداشت كه در زير ضربات فتنه‌ها و مشكلات داخلى قرار گيرد يا هميشه در نبرد با دشمنان داخلى و خارجىاش باشد . پس خلافت عباسى