تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بهلول بن مروان معروف به ابو الحجاج عصيان كرد و به سرقسطه درآمد . حاكم شهر وشقه نيز در همين روزها عصيان آشكار كرده بود . سليمان و عبد اللّه نهانى به اندلس درآمدند . عبد اللّه به ثغر اعلى رفت و شهر به شهر مىگرديد و براى مقابله با حكم به گردآورى ياران مىكوشيد ، سپس از جبال پيرنه گذشت و به بلاد فرنگان رفت و با سعى تمام خود را به دربار شارلمان ( كارل كبير ) رسانيد . شارلمان در آن روزها در اكس لاشاپل پايتخت خود مىزيست . عبد اللّه از او يارى خواست . شارلمان مقدمش را گرامى داشت و خواسته‌اش بپذيرفت ، زيرا براى دخالت در شئون اندلس فرصتى به دستش افتاده بود و مىتوانست مطامع سابق خود را تحقق بخشد . پس لشكرى به سردارى پسر خود لويى امير اكوتين روانه داشت . او از پيرنه گذشت و بر شهر جرنده مستولى شد ، سپس به ولايت ثغر اعلى درآمد . در همهء مراحل برخى سران شورشى او را يارى مىدادند و گويند كه دو برادر عبد الملك و عبد الكريم پسران عبد الواحد بن مغيث در آن روزها به عبد اللّه البلنسى پيوسته بودند و در شورش با او همدستى داشتند . اين دو به سرقسطه رفتند ، ولى ابو صفوان حاكم سرقسطه از سوى حكم توانست شورشيان را منهزم سازد و زعيم ايشان عبد الكريم را اسير نمايد . آن‌دو برادر بعد از اين به فرمان درآمدند و در اوايل سال 186 ه امان خواستند . حكم آن دو را امان داد ، سپس به قرطبه رفتند تا خضوع و اخلاص خويش به نهايت اظهار كنند « 19 » . آنچه مؤيد اين روايت است اين است كه ديگر از اين دو برادر در خلال
هامش
( 19 ) . اين روايت منسوب است به رازى مورخ اندلس و در اوراقى از تاريخ اندلس از سال 180 تا 232 كه دوست من علامه استاد پروونسال رئيس دانشكدهء الجزاير و استاد سابق دانشگاه پاريس ، مرحمت فرمود و مرا از آن آگاه ساخت و من از او نقل نمودم . آن وقت به تحقيق نمىدانستم كه مؤلف اين نسخهء خطى كيست ، ولى بعدها از مطابقهء رواياتى كه از مورخان قديم اندلس مثل رازى و ابن القوطيه و ابن الفرضى ، سپس ابن حزم و احمد بن خالد نقل شده بود و نيز از دقت و استحكامى كه در بيان مطالب در آن مشاهدت افتاد ، دانستم كه آن اوراق جزئى از تاريخ مورخ بزرگ اندلس ابن حيان است موسوم به المقتبس فى تاريخ رجال الاندلس . اين قطعه حاوى بسيارى از مطالب است در حوادث دوره‌اى كه از آن و از رجال آن ياد مىكند . اخيرا در « مكتبة القرويين » در فاس به نسخه‌اى عكسى از جزئى از تاريخ ابن حيان برخورد كردم : معلوم شد آن ، قسمت دوم از تاريخ ابن حيان است و قسمت اول آن همان نسخه‌اى است كه از آن ياد كردم . زيرا حوادث اين قسمت از سال 233 ه آغاز مىشود و به 267 ه خاتمه مىپذيرد . هرچند نسخه كهنه و پوسيده است ولى من در اين چاپ از كتاب خود از آن فراوان سود برده‌ام . پيش از اين بخشى از تاريخ ابن حيان به كوشش خاورشناس اسپانيايى آنتونيا -