پنج سال بعد نشانى نيست و حال آنكه آن دو همواره از سركردگان جنگها مىبودند .
درهرحال حكم براى فروكوفتن اين خطر جديد رهسپار شمال شد . ظاهرا در اين ايام كه اندلس دستخوش اين حوادث بود ، فرنگان دست به تحريك و تجاوز نگشودند ، زيرا مىترسيدند اگر پيمانهاى خويش بگسلند به همان سرنوشتى دچار شوند كه در دربند شزرى دچار شدند . آنگاه بعد از آنكه مدتى شهر وشقه را محاصره كردند ( 797 م ) كارها را به حال خود رها نمودند و به شمال بازگشتند . چون زعماى شورشيان چنان ديدند ، مقاومت را بيهوده انگاشتند و بار ديگر سر به اطاعت فروآوردند . حكم نيز بار ديگر قلمرو خويش را در سرقسطه و وشقه و لارده و غير آن بسط داد .
در اين هنگام سليمان بن عبد الرحمان توانست ياران خود بخصوص بربرها را گردآورد . برادرش عبد اللّه البلنسى نيز كه در شمال درمانده شده بود به دو پيوست .
شورشگران به قرطبه رفتند و قصد حمله به آن داشتند . در راه در نزديكى قرطبه با لشكر حكم روياروى شدند ، در جايى كه آن را فنجيط گويند . اين واقعه در ماه شوال سال 182 ه اتفاق افتاد . سليمان منهزم شد ، ولى بار ديگر نيروى خود گردآورد و در نزديكى استجه در ماه صفر سال 183 جنگ درپيوست و بار ديگر در جنگى هولناك به هزيمت شد و خود با يارانش به مارده گريخت . حكم لشكرى به تعقيب او فرستاد ، بگرفتندش و نزد حكم آوردند . فرمان داد اعدامش كنند . جمعى از زعماى فتنه نيز با او اعدام شدند .
سرهايشان را به قرطبه فرستاد و در شهر بگردانيد . اين حادثه در سال 184 ه / 800 م اتفاق افتاد . برادرش عبد اللّه البلنسى به بلنسيه گريخت و در آنجا پنهان شد ، ولى عاقبت چارهاى جز طلب عفو پيش پاى خود نديد . حكم بر او ببخشود و اماننامهء خاصى برايش صادر كرد ، بدين شرط كه در بلنسيه بماند و ارزاق خود دريافت دارد . عبد اللّه پسر خود را كه او نيز عبد اللّه نام داشت نزد حكم فرستاد . حكم اكرامش كرد و يكى از خواهران خود را به زنى به او داد . عبد اللّه در تمام ايام حكم همچنان در آرامش به سر برد « 20 » .
هامش
- به چاپ رسيد كه حوادث سالهاى 250 تا 300 هجرى را دربردارد ، و بخش كوچك ديگرى از اين تاريخ در كتابخانهء آكادمى مادريد است ، حاوى حوادث سالهاى 326 تا 365 يعنى ايام حكم المستنصر .
( 20 ) . مخطوط ابن حيان ، كتابخانهء قرويين .