تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
گرد آمده بودند . ازاين‌رو ، مهد فتن و آشوبها بود . در سال 178 ه / 794 م بربرها در آنجا بار ديگر آتش فتنه برپا كردند و خلع طاعت نمودند و در آن نواحى دست به آشوب و تاراج گشودند . هشام بن عبد الرحمان به سردارى عبد القادر بن ابان بن عبد اللّه لشكرى بر سر ايشان فرستاد و بىهيچ رأفت و ترحمى آن فتنه فرونشاند و جماعات بربر را متفرق كرد و بلاد و روستاهايشان را ويران نمود و آنان را به اطراف و در ميان قبايل ديگر پراكنده ساخت ، چنان كه اساس اجتماعشان از هم بگسست و آن منطقه چند سال بيابانى بىحاصل بود . در بهار سال 179 ه / 795 م هشام بار ديگر به سردارى عبد الكريم بن عبد الواحد بن مغيث برادر الحاجب به جليقيه حمله آورد . مسلمانان صحراهاى جليقيه را پشت سر نهادند و به استرقه رسيدند . مسيحيانى كه در آنجا مىزيستند به سر كوهها گريختند . الفونسو پادشاه جليقيه براى رويارويى با مسلمانان آماده شد و سپاهى از جليقيان و هم‌پيمانانشان بشكنس در حركت آورد . در اقصاى جليقيه در جايى به نام الصخره ميان دو لشكر نبرد افتاد . جليقيان در آغاز در چند جنگ محلى پيروز شدند و در كمينى كه گرفته بودند جماعتى از مسلمانان را كشتند ، ولى مسيحيان در نهايت منهزم شدند . مسلمانان در جليقيه دست به تاراج و كشتار زدند و غنايم بسيار به دست آوردند و پس از آنكه لشكر مسيحيان را تارومار كردند و چندى نيز در آنجا ماندند ، به جنوب بازگشتند و امنيت در بلاد شمالى حكمفرما شد « 12 » . اين آخرين لشكركشى هشام بود ، زيرا اندكى پس از آن بمرد . مرگ او در صفر سال 180 ه / 18 آوريل سال 796 م بود . چهل سال از عمرش رفته بود و هشت سال پادشاهى كرده بود . هشام مردى سپيدروى مايل به سرخى و سياه‌چشم بود و اندكى احول . كنيهء او ابو الوليد و لقبش الرضا بود « 13 » . از چند آشوب محلى كه بگذريم در عهد او امن و آرامش بر بلاد حكمفرما بود . هشام فروتنى دورانديش بود
هامش
( 12 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 66 . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 72 . ابن اثير مىگويد سردار اين حمله عبدالملك بن مغيث بود . ابن اثير ، الكامل ، ج 6 / ص 48 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 125 . ( 13 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 46 . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 37 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 62 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 244 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان