كه با رعيت چگونه رفتار مىكنند . اگر در ميان ايشان ستمكارى مىيافت معزولش مىكرد و به سختى عقاب مىنمود « 6 » .
در آغاز امارتش پارهاى شورشهاى محلى به وقوع پيوست . سليمان بزرگترين برادرانش امارت او را نپذيرفت و خود را در طليطله و حوالى آنجانشين پدر خواند .
برادر ديگرشان عبد اللّه البلنسى نيز با آنكه هشام در خشنودى او بسيار كوشيد به سليمان پيوست و هردو همپيمان شدند كه بر ضد هشام عصيان و شورش كنند . سليمان در نهان به قرطبه رفت تا در آنجا آتش شورش را بر ضد برادر برافروزد ولى موفق نشد . لشكر قرطبه به تعقيبش پرداخت و او به مارده پناه برد و كوشيد در آن شهر موضع گيرد ، ولى عامل مارده او را از آنجا براند . هشام در اين احوال لشكرى به محاصرهء طليطله فرستاد و شهر را به فرمان درآورد . سليمان به كوههاى بلنسيه گريخت و به يكى از ثغور تدمير رفت . عبد اللّه البلنسى چون عاقبت برادر را ديد كه چسان در كار خود شكست خورد و بگريخت از سرنوشت خويش بترسيد و به قرطبه بازگشت و از برادر طلب عفو كرد . هشام بر او ببخشود و گرامىاش داشت و سپاهى به سردارى پسر خود معاويه به تعقيب سليمان و يارانش فرستاد . معاويه پسر هشام در نواحى تدمير ( مرسيه ) پيش رفت و سليمان مجبور شد كه امان بخواهد و تسليم شود . هشام از او خواست كه زن و فرزند خود بردارد و از دريا بگذرد و به مغرب رود و در باب ميراث پدر با پرداخت شصت هزار دينار با او صلح كرد . عبد اللّه البلنسى برادر ديگر نيز با او برفت و هردو در مغرب سكونت گزيدند و بدينگونه در سال 174 ه / 790 م شورش دو برادر به مصالحه انجاميد « 7 » .
شورشيان شمال در اين هنگام كه عبد الرحمان مرده بود فرصت را مغتنم شمرده بار ديگر پرچم آشوب برافراشتند . در طرطوشه سعيد بن الحسين الانصارى خروج كرد . از زمان مرگ پدر ، او به طرطوشه رفته بود و جماعتى از يمنيان برگرد او اجتماع كرده بودند . عامل هشام ، يوسف العبسى بود . موسى بن فرقوق كه از مضريان بود با او به معارضه برخاست و او را براند و خطبه به نام هشام كرد « 8 » .
هامش
( 6 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 ص 67 . اخبار مجموعه ، ص 127 .
( 7 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 64 و 65 .
( 8 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 124 .