سخن مىگويد و گاه او را به امير يا ملك وصف مىكند و غالبا او را « علجى از علوج مسيحيان » مىخواند « 4 » و حوادثى را كه ميان او و مسلمانان بوده است پىمىگيرد ، ولى اصل و نسب و احوال مملكت كوچك او را چنان كه بايد روشن نمىنمايد . اين امر بدان سبب است كه مسلمانان هرگز به آن سوى كوهستانهاى صعب العبور كه اين مرد و بقاياى يارانش در آنجا موضع گرفته بودند نفوذ نكردند . در پشت اين صخرهها بود كه يك مملكت مسيحى در شمال اسپانيا كمكم ريشه زد تا به صورت خطرى روياروى دولت اسلامى در اسپانيا درآمد . عجب آنكه يك كشيش مورخ بزرگ مسيحى به نام ايزيدور باجى كه معاصر فتوحات اسلامى بوده و در همان ايام مىزيسته و كتاب خود را از آغاز اواسط قرن هفتم ميلادى شروع كرده و تا 754 م پيش آمده است « 5 » در سراسر كتاب خود اشارهاى به قيام اين مملكت كوچك مسيحى در شمال ننموده و از زعيم آن يا پادشاهش پلايو نامى نبرده و از غزوات مسلمانان در آن ديار حكايت نكرده است . ايزيدور همهء غزوات اسلامى را از آغاز فتح تا نيمهء قرن هشتم چه در اسپانيا و چه در مملكت فرانسه نوشته و به تفصيل در باب حوادث آنها سخن گفته است .
علت اين امر آن است كه ايزيدور در جنوب در شهر باجه زندگى مىكرده و از حوادث اين كشور نوپاى مسيحى بىخبر بوده است . ولى از سوى ديگر وقتى مىبينيم به تدوين اخبار غزوات اسلامى در فرانسه و اخبار مملكت اكوتين آنهمه توجه نشان مىدهد اين اعتقاد در ما راسخ مىشود كه او از حوادث مملكت مسيحى جليقيه ناآگاه نيست ، زيرا جليقيه از فرانسه به او نزديكتر است . شايد مسكوت گذاشتن آن حوادث سببش آن باشد كه امير آن كشور پلايو از دارودستهء رودريك است كه مورخ با او كينه داشته است « 6 » .
درهرحال ، از روايات اسلامى درمىيابيم كه اين مملكت نصرانى اسپانيايى در ارتفاعات شمالى چگونه پس از سركوبى و شكست در نبرد شريش به وجود آمد .
هامش
( 4 ) . رجوع كنيد به اخبار مجموعه ، ص 28 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 110 .
( 5 ) . اين كتاب تحت عنوان لاتينىnocinorhC sisnecaP irodisIدر ضمن مجموعهء تاريخى كليساى بزرگ اسپانيا موسوم بهadargaS anapsSتصنيف پدرzerolF euqirneH . Pجلد هشتم منتشر شده و دوزى در كتاب خود41 - 4 . p . I . V , sehcrehceRقطعاتى از آن را با تعليقات چاپ كرده است .
( 6 ) . رجوع كنيد :241 . p . I . V . dibi : hcabhcsA.