مملكت اسپانياى مسيحى در موقعيتى شبيه به اساطير ، در همان هنگام كه عربها اسپانيا را مىگرفتند و دولت قديم گوت را سرنگون مىكردند به وجود آمد . در نبرد شريش كه لشكر گوت پراكنده شد و آخرين پادشاهشان رودريك در سال 92 ه به قتل رسيد ، دستههايى از لشكر شكستخوردهء او به شمال گريختند و در پشت كوههاى شمالى كه طوفان فتوحات اسلامى در دامنهء آنها متوقف شده بود پنهان شدند . اينان بويژه در ارتفاعات كانتابريا ( ناوار و بسكونيه ) در مشرق و ارتفاعات اشتوريش « 1 » در مغرب گردآمدند . بقاياى مسيحيان در شمال زير پرچم مردى به نام دوك پتروس مجتمع شدند و عدهاى نيز در ارتفاعات غرب در جليقيه زير پرچم رهبر ديگرى به نام پلاگيوس يا پلايو .
پتروس به يكى از خاندانهاىشاهى انتساب داشت و از فرماندهان لشكر در عهد وتيزا پادشاه گوت بود . همچنين در عهد جانشين او رودريك كه تخت پادشاهىاش را غصب كرده بود ، همين مقام را داشت . اما اصل و منشأ پلاگيوس يا پلايو در پردهاى از غموض است و آنچه از روايات برمىآيد اين است كه مردى دلير و علاقهمند به سرزمين خود و از خاندانى بزرگ بوده است . از برخى روايات نيز برمىآيد كه او پسر زعيم اندلس فاويلا بوده است « 2 » . و اين فاويلا همان بود كه وتيزا پادشاه گوت را در ارتفاعات جليقيه به قتل رسانيد و از خواص رودريك و از سرداران او بود . اين همان چيزى است كه سيمونت در اصل و منشأ پلاگيوس مىگويد : « حزبى كه چنگ به دين و وطن خود زده بود و خيانت پسران وتيزا را ناپسند مىشمرد براى خود رئيسى با سجاياى عاليه برگزيد . اين رئيس دون پلايو پسر فاويلا از سلالهء پادشاهى گوت بود . بعضى گويند او پسر مردى بود كه وريمندو خوانده مىشد ، نوادهء رودريك و در كنار رودريك جنگ كرده بود . سپس احبار و اكابر كه گرد او را گرفته بودند ديدند كه براى احياى مملكت گوت شايسته است . » « 3 » روايت اسلامى پلايو را مىشناسد و از او به نام بلاى
هامش
( 1 ) . در جغرافياى جديد « استوريه »sairutsA.
( 2 ) . ابن خلدون در العبر ، ج 4 / ص 179 مىگويد : « و بر خود ( يعنى جلالقه ) بلاى بن فافله را پادشاهى دادند . »
( 3 ) .anapsE ed sebarazoM sol ed airotsiH ; ardevaaS . tic : tenomiS . J . Fمورخ خاورشناس كاردون مىگويد كه پلاگيوس از خاندانشاهى بود و او تنها اميرى بود كه از چنگ اعراب بگريخت501 . p . I . dibi : ennodraC. ولى نمىگويد كه اين روايت را از كجا آورده است .