تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
بشكنس ) اوج گرفت واليان اندلس درصدد سركوبى آن و امنيت بخشيدن به ولايات شمالى برآمدند . حربن عبد الرحمان الثقفى والى اندلس در سال 98 ه / 718 م براى به فرمان آوردن مسيحيان لشكرى به شمال اندلس فرستاد . مسلمانان بلاد بشكنس و كوهستانهاى آستورياس ( اشتوريش ) را زير پى سپردند . آنگاه هم‌پيمان خود اسقف اوپاس را كه برادر وتيزا شاه بود نزد پلايو فرستادند تا او را به تسليم قانع نمايند و به او بگويند كه مقاومت كار بيهوده‌اى است ، ولى پلايو امتناع كرد و به غارهاى منيع خود در صخرهء كووادنگا خزيد . مسلمانان تا اعماق آن كوهها پيش رفتند و براى تسلط بر مراكز اجتماع دشمن تلاشى عبث كردند و دره‌هاى ژرف و گردنه‌هاى بلند بر سر راهشان قرار گرفت . مدتى پلايو و يارانش در صخره به محاصره افتادند و راه آذوقه بر آنان بسته شد آن‌سان كه يك‌يك از شدت گرسنگى مىافتادند و مىمردند ، تا به قول روايات سى مرد و ده زن « 9 » باقى ماندند . برخى از روايات مسيحى مىگويند كه پلايو در آن حال بر مسلمانان حمله كرد و مسلمانان به هزيمت شدند و هزارها تن كشته دادند و اوپاس به دست هموطنانش گرفتار آمد و به جرم خيانت كشتندش . مرا ديدار آن منطقهء صعب‌العبور - منطقهء كووادنگا - دست داد . آن صخرهء منيعى را كه در روايات آمده كه پلايو و يارانش در مغاره‌هاى آن موضع گرفته بودند مشاهده كردم . گور پلايو هنوز هم در كنار آن است . به راستى دره‌اى كه آن صخره مشرف بر آن است و مىگويند مسلمانان در آن دور زدند و صخره را محاصره كردند هولناكترين منظره‌اى است كه مىتوان به تصور درآورد ، همه تخته‌سنگها و گردنه‌هاى رام‌ناشدنى . دريافتم كه چگونه مسلمانان در برابر چنين سنگر استوارى از حمله بازماندند . چون مسلمانان با چنان كوههاى بلند و صعب و طبيعتى آنچنان بىرحم روبه‌رو شدند از جليقيه بازگشتند و به آن اندك جماعت درماندهء گرسنه به ديدهء حقارت نگريستند . چون مسلمانان بازگشتند پلايو و يارانش قويدل شدند و بسيارى از مسيحيان كانتابريا و جليقيه به او پيوستند و او را به پادشاهى برگزيدند ، زيرا چنان مردى را با چنان عزم و اراده و شجاعتى درخور پادشاهى مىديدند « 10 » . پلايو نيز فرصتى مناسب براى استوار
هامش
( 9 ) . اخبار مجموعه ، ص 28 . همچنين :921 . p . II . tsiH : yzoD .( 10 ) .. 541 . p . I . dibi : hcabhcsA ; 901 . p . I . dibi : ennodraC