پراكندگى شده بود . همهجا آشوب و بىنظمى سايه افگنده بود . پيكرى بود پارهپارهء اهواء و مطامع و فتن . با آنكه همواره مردمش را سركشى و ستم و مالاندوزى حكام درهم فروكوفته بود ولى در برخى ثغور و شهرها باز هم كسانى بودند كه اموالى در گنجينههاى خويش اندوخته داشتند . امپراتوران روم شرقى به آبادى آن اقطار توجهى نداشتند و در برابر دشمن از آن دفاع نمىكردند ، بلكه همهء همشان قبل از هر چيز پر كردن كيسههاى خود بود . بربرها در پى راه نجاتى بودند و در اين حال فاتحان جديد قدم به سرزمينشان نهادند .
چون در خلافت اسلامى خلاف افتاد پس از قتل عثمان در آغاز سال 35 ه / 655 م معاوية بن ابى سفيان والى شام با على بن ابى طالب [ ع ] بر سر خلافت كشمكش آغاز نهاد و آتش فتنهء خوارج شعلهور گرديد ، چنان كه بيم آن مىرفت دولت اسلامى جوان را لرزه در اركان افگند . جزيرة العرب چند سالى سرگرم حوادث و فتنههاى داخلى بود و كار پيشروى در افريقيه نيز به بوتهء تعويق و تأخير افتاد .
شهادت امير المؤمنين على بن ابى طالب [ ع ] در ماه رمضان سال 40 ه / به اين نزاع دردناك پايان داد و تخت خلافت را معاويه تصاحب كرد . از آن پس در فتوحات دولت اسلامى فصل نوينى آغاز شد .
دولت اموى كسوت خلافت را به جامهء امپراتورى بدل كرد و اين امر سبب آن شد كه امپراتورى بزرگ اسلامى به وجود آيد . چون اوضاع داخلى به آرامش گراييد بار ديگر فتح بلاد از سر گرفته شد . مسلمانان در همان حال كه سپاهيان خود را به سوى شمال گسيل مىداشتند و به پايتخت روم شرقى نزديك مىشدند ، چشمى نيز به جانب مغرب داشتند ؛ آنجا كه فتح افريقيه را نياز به گسترش و تحكيم مبانى بود . معاويه تصميم گرفت كه پيشروى به جانب مغرب را ادامه دهد و فتح را به پايان برساند .
پس از عقبنشينى مسلمانان ، روميان بلاد فتح شده را بار ديگر تصرف كرده و از نو بساط ستمگرى گسترده بودند ، چنان كه بربرها را ديگر توان تحمل آن همه پاژ و ساو كه تازه وضع كرده بودند ، نبود . بزرگان و پيشوايانشان نزد مسلمانان آمدند و خواستند كه به سرزمين ايشان بازگردند . در سال 45 ه / 665 م معاوية بن حديج التجيبى لشكر به افريقيه برد و روميان به حصن الاجم گريختند و هريك از سرداران با سپاه خود به سويى رفتند : عبد اللّه بن الزبير به سوسه لشكر برد و آنجا را فتح كرد و عبد اللّه بن مروان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٥